کتاب مخفی یهود(نبوئت هیلد)

"دراینجا تاریخچه ای از کتاب مخفی یهود نوشته نویسنده عزیزم "سید علی موسوی مطلق" را آورده ام اگر دوست داشتید بخوانید."
درصبح پنجشنبه اول تشرین سال420 حدودهفتاد سال پیش ازبعثت پیامبراسلام(ص) یعنی پس ازخرابی دوم بیت المقدس کودکی مرموزبه نام لحمان حطوفا فرزند یکی ازعلمای پرهیزکار بنی اسرائیل به نام ربی پنحاس وزنی پاکدامن به نام راحیل متولد گردید.وبلافاصله پس ازتولد به سجده افتاد ولحظاتی بعد برخاسته ورو به مادرش کلماتی مبهم وبیمناک بر زبان آورد:ای مادر!روی این پرده آسمان که می نگرید نهصدوپنجاه پرده موجود وبالای آن چهارحیوان است وبالای آن حیوانات کرسی بلند پایه ای است وروی آن آتشی است سوزاننده وخدمتگذارانی آتشین.ربی پنحاس سخت برآشفت و کودک ازآن هنگام تا دوازده سال سخنی بر زبان نیاورد.مادر از سکوت ناگهانی او رنجیده شد وگاه به ربی پنحاس می گفت:کاش این طفل به دنیا نیامده بود واکنون که پروردگار مرحمت نموده از سخن گفتن محروم نبود وبرماشفقتی وازخدای بزرگ استدعا نمای تا بار دیگر فرزند عزیزمان به سخن آید.ربی پنحاس درپاسخ راحیل گفت:اگراین کودک زبان گشاید سخنانی خواهد گفت که موجب بیم وهراس مردم خواهد شد.ولی راحیل به اصرار ادامه داد و پنحاس سرباز می زد.فرزندعزیزم!آنچه خواهی بگو ولی مجمل ومرموز تا هیچکس به مقاصد تو آگاه نگردد.وسپس به درگاه الهی عرض حاجت نمودودعایش مستجاب گردید و کودک پس از دوازده سال زبان گشوده وکلماتی به زبان آورد.جملات این کودک موسوم به کتاب"نبوئت هیلد"به اندازه ای سربسته و نامفهوم بود که حتی علماء و مفسرین یهود واهل لغت عبری را دچار حیرت کرد البته این ابهام هفتاد سال بعد از ان معنا پیدا کرد ونشان داد جملات لحمان بشارت ظهور پیامبر آخرالزمان و وقایع معاصر وبعدش بوده است لکن علمای یهود بعضی مبهات را بهانه قرار داده وعلامات وبشارات روشنی که راجع به پیامبر بزرگ اسلام بود را مربوط به شخصی نامعلوم دانسته واین کتاب را متروک و در دسترس طالبین وحتی عوام یهود قرار نمی دهند.اما در اثر عنایت خدای متعال یکی از علمای بزرگ یهود پس از تامل در آئین اسلام مشرف به دین مقدس اسلام گردید و بر اثر یک اتفاق کتابی از کتب بنی اسرائیل به نام "تبعید و میصواه" برای چاپ آماده می شد و از حسن تصادف نسخه صحیحی از کتاب نبوئت که به نظر علمای یهود آن زمان هم رسیده و بر صحت آن گواهی داده و مقدمه ای بر آن نوشته بودند در آن موجود بود.این عنایت خدای متعال منجر به این گردید که سخنان الهی آن کودک از پشت پرده های ضخیم مرزها و غرض ها بیرون آید.ولی باز علمای یهود از نشر آن جلوگیری نموده و فعلا در کتابخانه ها و نزد علمای یهود به نام کتاب متروکه وغیر معتمده نگهداری می گردد.
بد نیست که آیه هجدهم از کتاب نبوئت هیلد را در اینجا بیاورم.
قفیصا متعرفا عل یدسا دسفاد سافاه کصورفاه بت روفاه نتیباه لحوباه
سر ازقفا با خنجر بریده شود دو دست قطع گردد در کنار شط فرات واقع شود تغییراتی در زمین و آسمان پدید آید.
فقط همین رامیتوانم بگویم : السلام وعلیک یا امام مظلوم حسین بن علی(ع)
السلام وعلیک یا ابالفضل العباس(ع)
درصبح پنجشنبه اول تشرین سال420 حدودهفتاد سال پیش ازبعثت پیامبراسلام(ص) یعنی پس ازخرابی دوم بیت المقدس کودکی مرموزبه نام لحمان حطوفا فرزند یکی ازعلمای پرهیزکار بنی اسرائیل به نام ربی پنحاس وزنی پاکدامن به نام راحیل متولد گردید.وبلافاصله پس ازتولد به سجده افتاد ولحظاتی بعد برخاسته ورو به مادرش کلماتی مبهم وبیمناک بر زبان آورد:ای مادر!روی این پرده آسمان که می نگرید نهصدوپنجاه پرده موجود وبالای آن چهارحیوان است وبالای آن حیوانات کرسی بلند پایه ای است وروی آن آتشی است سوزاننده وخدمتگذارانی آتشین.ربی پنحاس سخت برآشفت و کودک ازآن هنگام تا دوازده سال سخنی بر زبان نیاورد.مادر از سکوت ناگهانی او رنجیده شد وگاه به ربی پنحاس می گفت:کاش این طفل به دنیا نیامده بود واکنون که پروردگار مرحمت نموده از سخن گفتن محروم نبود وبرماشفقتی وازخدای بزرگ استدعا نمای تا بار دیگر فرزند عزیزمان به سخن آید.ربی پنحاس درپاسخ راحیل گفت:اگراین کودک زبان گشاید سخنانی خواهد گفت که موجب بیم وهراس مردم خواهد شد.ولی راحیل به اصرار ادامه داد و پنحاس سرباز می زد.فرزندعزیزم!آنچه خواهی بگو ولی مجمل ومرموز تا هیچکس به مقاصد تو آگاه نگردد.وسپس به درگاه الهی عرض حاجت نمودودعایش مستجاب گردید و کودک پس از دوازده سال زبان گشوده وکلماتی به زبان آورد.جملات این کودک موسوم به کتاب"نبوئت هیلد"به اندازه ای سربسته و نامفهوم بود که حتی علماء و مفسرین یهود واهل لغت عبری را دچار حیرت کرد البته این ابهام هفتاد سال بعد از ان معنا پیدا کرد ونشان داد جملات لحمان بشارت ظهور پیامبر آخرالزمان و وقایع معاصر وبعدش بوده است لکن علمای یهود بعضی مبهات را بهانه قرار داده وعلامات وبشارات روشنی که راجع به پیامبر بزرگ اسلام بود را مربوط به شخصی نامعلوم دانسته واین کتاب را متروک و در دسترس طالبین وحتی عوام یهود قرار نمی دهند.اما در اثر عنایت خدای متعال یکی از علمای بزرگ یهود پس از تامل در آئین اسلام مشرف به دین مقدس اسلام گردید و بر اثر یک اتفاق کتابی از کتب بنی اسرائیل به نام "تبعید و میصواه" برای چاپ آماده می شد و از حسن تصادف نسخه صحیحی از کتاب نبوئت که به نظر علمای یهود آن زمان هم رسیده و بر صحت آن گواهی داده و مقدمه ای بر آن نوشته بودند در آن موجود بود.این عنایت خدای متعال منجر به این گردید که سخنان الهی آن کودک از پشت پرده های ضخیم مرزها و غرض ها بیرون آید.ولی باز علمای یهود از نشر آن جلوگیری نموده و فعلا در کتابخانه ها و نزد علمای یهود به نام کتاب متروکه وغیر معتمده نگهداری می گردد.
بد نیست که آیه هجدهم از کتاب نبوئت هیلد را در اینجا بیاورم.
قفیصا متعرفا عل یدسا دسفاد سافاه کصورفاه بت روفاه نتیباه لحوباه
سر ازقفا با خنجر بریده شود دو دست قطع گردد در کنار شط فرات واقع شود تغییراتی در زمین و آسمان پدید آید.
فقط همین رامیتوانم بگویم : السلام وعلیک یا امام مظلوم حسین بن علی(ع)
السلام وعلیک یا ابالفضل العباس(ع)
این آیه به صراحت واقعه عاشورا را بیان می کند.
