|
روزنه
|
||
|
مطالب این وبلاگ فقط برای کسانی است که میدانند نمیدانند |
الاعلام و ارساها.
الا له الاول لا معادل له،و لا راد لحکمه لا اله الا هو الملک السلام المصور العلام الحاکم الودود،المطهر الطاهر،المحمود امره المعمور حرمه المامول کرمه.
علمکم کلامه و اراکم اعلامه،و حصل لکم احکامه،و حلل حلاله و حرم حرامه،و حمل محمدا الرسالة،و رسوله المکرم المسود المسدد الطهر المطهر،اسعد الله الامة،لعلو محله،و سمو سؤدده و سداد امره و کمال مراده.
اطهر ولد آدم مولودا،و اسطعهم سعودا،و اطولهم عمودا،و ارواهم عودا،و اصحهم عهودا،و اکرمهم مردا و کهولا.صلاة الله له و لآله الاطهار،مسلمة مکررة معدودة و لآل ودهم الکرام،محصلة مرددة مادام للسماء امر مرسوم و حد معلوم.
ارسله رحمة لکم،و طهارة لاعمالکم،و هدوء دارکم،و دحور عارکم،و صلاح احوالکم،و طاعة لله و رسله،و عصمة لکم و رحمة.
اسمعوا له،و راعوا امره،و حللوا ما حلل،و حرموا ما حرم،و اعمدوا رحمکم الله لدوام العمل،و ادحروا الحرص و اعدموا الکسل،و ادروا السلامة و حراسة الملک و روعها،و هلع الصدور و حلول کلها و همها.
هلک و الله اهل الاصرار،و ما ولد والد للاسرار،کم مؤمل امل ما اهلکه،و کم مال و سلاح اعد صار للاعداء عده و عمده.
اللهم لک الحمد و دوامه،و الملک و کماله،لا اله الا هو،وسع کل حلم حلمه،و سدد کل حکم حکمه،و حدر کل علم علمه.
عصمتکم و لواکم و دوام السلامة اولاکم،و للطاعة سددکم،و للاسلام هداکم،و رحمکم و سمع دعائکم و طهر اعمالکم و اصلح احوالکم.
و اساله لکم دوام السلامة،:و کمال السعادة،و الآلاء الدارة،و الاحوال السارة،و الحمد لله وحده.»
لازم به تذکر است نقطههایى که بر روىهاى گرد«ة»مىآید،چون در حال«وقف»خوانده نمىشود،لذا حرف نقطهدار محسوب نمىگردد.)
این خطبه نیز از مراتب علمى و فکرى مولاى متقیان حکایت دارد،که بدون تامل،پس از صحبت اصحاب به ایراد آن پرداخته،و در مورد توحید و نبوت و صفات الهى،و سنت و سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله مىباشد،و جامعه اسلامى را به تبعیت از آن حضرت و خود سازى دعوت مىفرمایند.
باز صدای سنچ و دمام می آید
باز خون قمه زنان همه جا را گرفته است
باز تیپ های جدید برای جلب توجه موئنثان پر شده است
باز مداحان (دروغگو) از کربلا حادثه ای جدید ساخته اند
باز گوشت گوسفندان بیچاره به سطل آشغال ثروت مندان میرود.
کجاست شهید مطهری که گفت:
امام حسین (ع) برای احیای امر به معروف و نهی از منکر شهید شد.

نظر به اینکه یکی از دوستان لطف کردن و در یکی از پست ها وبلاگ من رو زیر سوال بردن واقعا ممنونم. چون منو وادار کردن که این پست کوتاه و مفید را بنویسم.
۱- این وبلاگ طرفدار هیچ گونه حزب و گروهکی نمیباشد.
۲- از لحاظ اعتقادی چون مسلمان هستم تفکرات خاصه اسلام را دارم. اینکه در پستی از ژان پل سارتر تقدیر میکنم و در پست دیگر کتابهای کافکا را میگذارم و در پستی دیگر بوف کور را خارق العاده میدانم دلیلی بر این نیست که کاملا نفرات بالا را قبول داشته و به آنها اعتقاد دارم. من نه مارکس را قبول دارم نه فروید. من انسانم و چون قدرت تفکر دارم بهترین نظرات را گلچین میکنم.
۳- اینکه در پستی مطلبی گذاشته میشود میتواند حتی دلیلی برای نقض نظریات آن فرد داشته باشد زیرا روشن فکران بر این عقیده اند که باید نظرات و تفکرات همه را گوش داد و به آنها فکر کرد.
۴- من روشن فکر نیستم.
در آخر همین را بگویم که دوستان عزیز من عادت به حذف نظرات خوانندگان وبلاگم ندارم. مگر اینکه ناسزا نوشته باشند. بهمین دلیل از الفاظ مناسب استفاده کنید و به یکدیگر احترام بگذارید. باشد که دیگران اشتباه کنند وشما درست میگویید.


هشت روز از تاجگذاری احمد شاه ، آخرین پادشاه خاندان قاجار ، گذشته بود که ناقوس جنگ جهانی اول به صدا درآمد .
دولت ایران ،پس از آغاز جنگ بی درنگ بیطرفی کامل خود را اعلام داشت . اما دولتهای درگیر در جنگ این بیطرفی را به هیچ گرفتند و سپاهیان بیگانه از هر سو به خاک ایران حمله ور شدند .
روس های تزاری به سر کردگی ژنرال باراتف تا اصفهان تاختند ، عثمانیها از مغرب تا همدان پیش تاختند و انگلیسیها از جنوب ومشرق تا قاینات شتافتند .
ایران هم میدان نبرد شده بود .در این نبردروس وانگلیس دریک طرف و دولت عثمانی ، به یاری آلمان واتریش ،در طرف دیگر بود .
ایران با انقلاب مشروطیت وارد مرحله تازه ای از تاریخ خود شده بود .
انقلابیان صدر مشروطه هدفی جز این نداشتند کهدولت قانونی در ایران برقرار شود ، آزادی و برابری و برادری همه جا بگسترد و دست بیگانه از ایران کوتاه شود و فساد دستگاه حاکمه از میان برخیزد و یک دولت مرکزی نیرومند و ملی روی کار آید .
جانبازی ها و فداکاری های آنان همه در راه تحقق این آرزو بود و البته این آرزوئی نبود که دولتهای استعمارگر روس و انگلیس خواهان آن باشند .
در همان گیر ودار انقلاب ، میان دولت انگلیس و روسیه تزاری قرارداد 1907 امضا شد و ایران عملا به دو منطقه نفوذ و یک منطقه بیطرف تقسیم گردید .
منطقه شمال زیر نفوذ روسیه و منطقه جنوب زیر نفوذ انگلیس قرار گرفت . دولت مرکزی حتی در خود تهران قدرتی نداشت .
خطوط ارتباطی ،جاده ها ، گمرک و بازرگانی در دست بیگانه گان بود .حتی روسها می گفتند که آیا ایران کنونی ،دستکم در شهرستان های شمالی ، برای دولت روسیه حکم یک کشور خارجی را دارد ؟
آنان در واقع ایران را یک کشور مستقل نمی دیدند . استقلال ایران چنان محو شده و زوال قدرت دولت ایران چنان آشکار شده بود و کارهای کنسول های روس وانگلیس چنان بیشرمانه بود که بسیاری از ایرانیان دست از هر امیدی شسته بودند .
با این همه ، جنگ جهانی اول دنیای جدیدی در برابر مردم کشور ما گشود و پیروزی های آلمان در آغاز جنگ امید تازه ای را در دل آنها بیدار کرد .
پیروزی آلمان یک آرزو
آلمان از نظر ایرانیان دولتی استعمارگر نبود ، دستکم در رابطه اش با ایران ، به روش استعمارگرانه نپرداخته بود .
ایران از 1885 میلادی با آلمان رابطه سیاسی بر قرار کرده بود و با آغاز جنگ ، این رابطه نزدیکتر شد . ایرانیان از این که میدیدند که آلمان با روس و انگلیس _ یعنی دو دشمن واقعی آنها _ وارد جنگ شده بود ، شادمان بودند و پیروزی آلمان را به یک معنی پیروزی خود میدانستند .
زیرا که با شکست روسیه و انگلیس ایران نیز از قید نفوذ سیاسی آنها آزاد میشد . سیاستمداران آلمان نیز از این مسئله استفاده کردند و فعالیتهای خود را در ایران گسترش دادند . به آزادیخواهان ایران نزدیک شدند و ایلات و عشایر را بر ضد انگلیس شوراندند .
در این زمان،دربرلین،پایتخت آلمان گروهی از مهاجرین ایرانی جلسه هائی تشکیل می دادند که سید حسن تقی زاده ، اسماعیل آقا امیرخیزی ،کاظم زاده ایرانشهر ، حسینقلی خان نواب ، محمد قزوینی و محمد علی جمالزاده در شمار آنها بودند. این گروه با کمیته دفاع ملی که در ایران تشکیل شده بود و با روس و انگلیس می جنگید ، روابط نزدیک داشت .
پیروزی های آلمان و فتوحات دولت عثمانی که متحد آلمان و به هر صورتی دولتی مسلمان بود ، روحیه مجاهدین را تقویت میکرد و امید آنها را به شکست انگلیس و روسیه فزونی می بخشید .
دلیران تنگستان
حفظ خلیج فارس و جنوب ایران برای استفاده از ذخیره های سرشار نفت کشور ما برای انگلیس امری حیاتی بود . نیروی دریائی انگلیس به نفت ایران ، که بر طبق قرارداد دارسی یکسره به دست انگلیسی ها افتاده بود
نیاز مبرم داشت و بدون این نفت عملا فلج می شد . این مسئله انگلیس را بر آن داشت تا در بوشهر نیرو پیاده کند و جنوب ایران را یکسره زیر اشغال نظامی در آورد ودر همین جا بود که با مقاومت تنگستانيها مواجه شد .
تنگستان در شمال بندر بوشهر واقع است .
مردان و زنان تنگستانی به شجاعت و دلیری شهره اند و همگی رنجبر و زحمتکشند . کمتر شوخی و مزاح می شناسند وبسیار زودرنجند . شجاعت این مردمان در جنگ جهانی اول به اثبات رسید .
یک سال پس ازآغاز جنگ جهانی اول کشتیهای جنگی انگلیس بوشهر را تصرف کردند و نیروی انگلیس وارد بوشهر شد . انگلیسی ها بیدرنگ دارالحکومه ، گمرک خانه ، و سایر ادارات دولتی را تصرف کردند و موقر الدوله حاکم بوشهر را تحت نظر گرفتند و پرچم انگلیس را بر فراز دارالحکومه بر افراشتند .
یک روز پس از تصرف بوشهر ، چهارده تن از آزادیخواهان را دستگیر و به هند تبعید کردند .
زائر خضر خان اهرمی ، رئیسعلی دلواری و شیخ حسین خان چاه کوتاهی ، سه تن از سران دلیر تنگستان ، از این وقایع آگاه شدند و تصمیم گرفتند که بر ضد دشمن قیام کنند و در برابر نیروی بیگانه بایستند .
آلمانی دلیر
در این میان یک آلمانی به نام واسموس نیز به آنها پیوست . واسموس ماجرا جوئی شجاع و دلیر بود . فارسی را شمرده صحبت میکرد و عشایر ایران را به خوبی می شناخت . در اوایل جنگ از تهران به شیراز آمد و چون خبر قیام دلیران تنگستانی را شنید ، به سوی بوشهر حرکت کرد . میگویند انگلیسی ها برای سر او 50000 لیره جایزه تعئین کرده بودند .واسموس یک برگ از این اعلان را به دست آورد و به نزد زائرخضرخان برد . زائر خضرخان خشمناک شد ، اعلان را پاره کرد و به دور انداخت و گفت « ما بیشرف نیستیم که مهمان خود مان را به دست دشمن بدهیم . شما دشمن دشمن ما هستید ، بنابر این دوست شمرده میشوید .»
نبرد تنگستانیها با سربازان انگلیس
زائر خضر خان با دو هزار تنگستانی مسلح روانه کارزار بوشهر شد . مه غلیظی پیرامون شهر را فرا گرفته بود و تنگستانیها از این مه استفاده کردند و ناگهان به سواره نظام انگلیس حمله بردند و شکست بزرگی بر آنها وارد کردند .
بیش از 150 انگلیسی در این نبرد کشته شدند . البته نیروهای انگلیسی هم از نظر شماره و هم از نظر تجهیزات بر دلیران تنگستانی برتری داشتند . انگلیس چهارده هزار سرباز و صد ها توپ و حتی هواپیما در اختیار داشتند حال اینکه نیروهای تنگستانی از چند هزار نفر تجاوز نمیکرد .
عشایر قشقائی و کازرونی نیز به مقابله با انگلیسی ها پرداختند .هشت هزار تفنگچی قشقائی و کازرونی به نیروهای انگلیسی حمله ور شدند و عرصه را بر آنها تنگ کردند . در این زمان سرپرسی سایکس ، افسر کهنه کار انگلیسی ، به فرماندهی نیروهای جنوب منصوب شده بود . او نخست با فرمانفرما و قوا م الملک و دریابیگی بر ضد نیروهای آزادیخواه ایرانی پیمان اتحاد بست و آنگاه با رشوه ونیرنگ و سرانجام زور سر نیزه ی 20000 سرباز انگلیسی کمکم بر تنگستانیها چیره شد . ولی تا پایان جنگ و آتش بس ،انگلیس هرگز نتوانست تنگستانيها را یکسره از میدان دور کند و بر جنوب ایران تسلط پیدا کند .
منابع
کتاب جنگ های جهانی اول و دوم / نوشته کامران فانی / تهران 1377
سایت مرکز اسناد تاریخی ایران iich.net
واسموس كه بود ؟
واسموس را آنهايي كه سريال دليران تنگستان را ديده اند حتما بياد دارند. مرد آلماني موبور و چشم آبي كه به همراه رييس علي دلواري وساير دليران تنگستان بر عليه حضور نيروهاي انگليسي در جنوب كشور – در گرماگرم نخستين جنگ جهاني- جنگيد. كشور ما در آن روزگار صحنه مبارزه رقباي اصلي جنگ بود. قرار گيري ايران در منطقه استراتژيك خاور ميانه و همسايگي با يكي از قدرت هاي اصلي درگير يعني عثماني باعث شد كه علي رغم اعلام بي طرفي، كشور ما از آتش جنگ مصون نماند. يادداشت زير در روزنامه شرق باعنوان لارنس آلماني در جنوب ايران، حاوي نكات جالبي در اين باب است.
ترجمه سهراب برازش:او بين قبايل ايرانى منطقه شيراز _ بوشهر تبديل به شخصيتى افسانه اى شد. حتى انگليسى ها نيز كه سرسختانه با آنها جنگيده بود، با احترام از او ياد مى كردند. نخست وزير انگليس در دستگيرى او را بدين شكل اعلام مى كند: «ارتش آلمان كه تاكنون در جنوب ايران دست به عملياتى زده از ديروز در بازداشت نيروهاى انگليسى قرار دارد! اين ارتش از يك نفر تشكيل شده كه ويلهلم واسموس نام دارد.»• ويلهلم واسموس كه بود او به جاى اينكه مزرعه پدرى اش را در نزديكى گسلار (Goslar) آلمان بر عهده بگيرد، در رشته زبان و فرهنگ فارسى تحصيل كرد و تصميم گرفت در مشاغل ديپلماتيك مشغول به كار شود. در سن 32 سالگى بود كه به سمت رئيس كنسولگرى تازه تاسيس بوشهر نايل شد. از همين جا بود كه مرد اهل نيدرزاكسن آلمان با قد بلند، موهاى بور و چشم هاى آبى زبانزد شد: او از سبك زندگى خارجى هاى ديگر كناره گرفت و به جاى آن به حشر و نشر با روساى قبايل، معدنچيان و ماهيگيران منطقه پرداخت. به واسطه علاقه مندى و تسلط اش به زبان فارسى به زودى دوستان زيادى در كل منطقه پيدا كرد. مبارزه واسموس در جنوب ايران با شروع جنگ جهانى اول آغاز شد. اگر چه ايران در جنگ اعلام بى طرفى كرده بود اما آن ناحيه از ايران به طور فرعى تبديل به محل وقوع جنگ ميان بريتانياى كبير و آلمان (و نيز متحد آلمان يعنى امپراتورى عثمانى) شد. پيش از آن انگليسى ها جنوب ايران را به چشم ناحيه نفوذى خودشان مى نگريستند. در جنگ جهانى اول آلمان سعى داشت از نارضايتى ايران و افغانستان از سلطه انگليس استفاده كرده، فصل سياسى تازه اى را بگشايد و اين كشورها را به «جهاد» عليه بريتانيا تحريك كند. به اين دليل انگليسى ها در خليج فارس به مقابله با آلمانى ها پرداختند. كشتى هاى آنها را ضبط و مصادره كرده، تجار آلمانى و اعضاى كنسولگرى را دستگير كردند. اما كنسول واسموس موفق شد با پول و تعدادى اسلحه به روساى قبايل پناه ببرد و قبايل و طايفه هايى كه بين خودشان اختلاف و منازعه داشتند را در جنگ عليه انگليس متحد كند. براى جنگ از اسلحه مازر (Mauser) آلمانى استفاده مى كردند كه از آلمان براى واسموس فرستاده مى شد.اين اسلحه ها به زودى در منطقه به نام واسموسى شهرت يافت. كريستوفر سيكس (Christopher Sykes) ايران شناس و زندگينامه نويس واسموس از «عشق به ايران» به عنوان «منبع قدرت» واسموس نام برده است. همين عشق بود كه سبب شد در ميان مردم منطقه اهميتى اسرارآميز پيدا كند.واسموس بيش از ? سال تقريباً سه هزار مبارز از قبايل بومى را عليه مواضع انگليسى ها رهبرى مى كرد. آنها به محموله هاى انگليسى ها شبيخون مى زدند و با گزارش هاى غلطى كه پخش مى كردند ارتش انگليسى ها را دچار اختلال مى كردند. بدين طريق واسموس و جنگجويان ايرانى اش موفق شدند راه هاى مهم استراتژيك را براى انگليسى ها از بوشهر به شيراز و تهران مرتباً مسدود كرده و در كار آنها اختلال به وجود بياورند. براى مقابله با به اصطلاح «ارتش آلمان در جنوب ايران» انگليسى ها مجبور شدند كشتى هاى جنگى و يگان هاى سربازان انگليسى و هندى را كه در قسمت هاى ديگر فوق العاده وجودشان لازم بود، به خليج فارس گسيل دارند.اگرچه انگليسى ها در نهايت براى سر واسموس سه هزار سكه طلا جايزه گذاشتند اما تا مدتى نتوانستند او را دستگير كنند. تازه هنگامى كه واسموس خودش را به تهران رساند انگليسى ها توانستند به كمك خيانت يك افسر ژاندارمرى او را دستگير كنند.با وجود ضربه هايى كه واسموس به كمك ايرانى ها به انگليسى ها زد، در مجموع تلاش آلمان براى كشاندن ايران و افغانستان بى طرف به جنگ و تقويت نيروهاى عثمانى با شكست مواجه شد. موفقيت انگليسى ها در اين زمينه بيشتر بود: انگليسى ها موفق شدند امير مكه و سربازانش را به «جهاد» با حكومت عثمانى متقاعد كنند. به كمك انگليسى ها ارتش اعراب به حكومت عثمانى ضربه مهلكى وارد كرد. اين جريان تحت رهبرى مامور انگليسى توماس ادوارد لارنس معروف به «لارنس عربستان» صورت گرفت.ويلهلم واسموس موفق شد چند هفته بعد از دستگيرى اش از چنگ انگليسى ها فرار كند و به آلمان بازگردد. اما دوباره عزم سفر به ايران كرد، كشورى كه به گفته خودش «با جان و دل شيفته اش بود.»
نقل از كتاب «ايران» نوشته كلوديا اشتوته
باز مرگ بر شاهی دیگر...
باز ترانه های انقلاب...
باز پخش یار دبستانی های جمشید و فریدون از تلویزون...
باز نگفته های انقلاب..
باز امام...
باز راهپیمایی...
باز ترانه های انقلابی...
باز و ...

خدایا گریه میکنم و میگویم "به من همان ده که از آن به"
۱- آروز دارم جایزه نوبل بگیرم. اونم در دو رشته ۱- ادبیات ۲- فیزیک
۲- آرزو دارم رئیس فرهنگستان ملی فرانسه بشم.
۳- آرزو دارم یک سلسه شبکه تلویزیونی داشته باشم.
در پست بعدی سعی میکنم دلیل این آرزوهایم را بنویسم. هر چند که آرزو به دلیل احتیاج نداره. چون ساخت و سیر در آن کاملا بدون زحمت و هزینه میباشد.
خوشحال میشم آرزوهایتان را برایم میل کنید تا من آنها را در وبلاگ قرار بدم.
همیشه این نکته را توجه داشته باشید که انسانها همان کسانی هستند که فکر میکنند.
سه آتش اهورایی
«اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم، همانجایی كه بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را میآید، بیاموزند، هركه را میرود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی میتوانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه میوزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» دكتر شریعتى
متاسفانه تمام ارتباطات موبایل و تماس های دیگر از درون دانشگاه قطع شده است در خبر رسانی ساعت ۱۳ به بعد چندان دقیق نیست . پوزش می خواهیم.
از ساعات ابتدایی صبح تا ساعت 11
بعد از فراخوان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب( وبلاگ آزادی و برابری+) و همچنین "چپ کارگری دانشگاه های ایران"( فراخوان+ بیانیه+) مبنی بر برگزاری تجمع و مراسم روز دانشجو در روز سه شنبه 13 آذر ساعت 12 در مقابل دانشکده فنی! موج گسترده ای از احضار ها و بازداشت ها و ربودن های فعالان دانشجویی که اکثرا گرایشات چپ گرایانه دارند آغاز شد. در همین راستا تا صبح امروز دست کم 20 تن از فعالان دانشجویی بازداشت شده اند.(خبر آوای دانشگاه+)
از صبح امروز نیز در اطراف دانشگاه تهران تدابیر امنیتی شدیدی اتخاذ شده است. در تمام درب های ورودی نیرو های حراست به شدت مشغول کنترل رفت و آمد های دانشجویان هستند و کارت دانشجویی و عکس آن را با چهره تک تک دانشجویان تطبیق می دهند. همچنین از درون دانشگاه گزارش می رسد که جو تا حدی امنیتی است. در حدود ساعت 10 صبح امروز گزارش مبنی بر بروز درگیر مختصر بین حراست و تعدادی از دانشجویانی که قصد ورود به دانشگاه را داشتند،رسید.
با وجود تمام این سرکوب ها و اتخاذ تدابیر شدید امنیتی دانشجویان بر عزم خود برای برگزاری مراسم و تجمع روز دانشجو استوار هستند و در دانشگاه تراکت ها ی تجمع را پخش می کنند و پوستر ها فراخوان این تجمع را بر در و دیوار می چسبانند و در گفت و گو های رودررو از دانشجویان دعوت می کنند با شرکت در تجمع به حمایت از دانشجویان بازاشت شده بپردازند. دانشجویان در تدارک آغاز تجمع هستند.
از ساعت ۱۱ تا ۱۲
فضای دانشگاه تهران شدیدا امنیتی است. تمام درب های ورودی کنترل می شود. از ورود دانشجویان دیگر دانشگاه های تهران جلوگیری می شود. تعدادی از دانشجویانی که از دیگر دانشگاه های تهران و بعضا از برخی شهرستان ها آمده اند پشت درب های دانشگاه گرفتار شده اند.
دانشجویان در جو شدید امنیتی مشغول تهیه پلاکارد ها و بیانیه ها و تدارک شروع تجمع هستند که هر لحظه بین دانشجویان و ماموران امنیتی و حراست تنش هایی صورت می گیرد. بنا به گزارشات رسده به "آوای دانشگاه" برخی از فعالان دانشجویی به وسیله حراست دانشگاه تهران بازداشت شده اند و به دفتر مرکزی حراست دانشگاه تهران منتقل گردیده اند. همچنین بیم آن می رود که با هماهنگی های صورت گرفته بین حراست و نیرو های امنیتی خارج دانشگاه، دانشجویان بازداشت شده به نیرو های امنیتی تحویل داده شوند.
با تمام این وجود دانشجویان سعی در برگزاری تجمع دارند. اما بیم آن می رود که با بازداشت های گسترده وادامه سرکوب و بازداشت فعالان دانشجویی هر لحظه بر تعداد فعالان دانشجویی چپ بازداشت شده افزوده شود.
از ساعت ۱۲ تا ۱۴
در ادامه موج بازداشت گسترده دانشجویان و فعالان چپ موج این بازداشت ها به درون دانشگاه نیز رسید. در حدود ساعت ۱۲ و در حین آغاز تدارک شروع تجمع چندتن دیگر از دنشجویان در درون دانشگاه بازداشت شدند. که تاکنون نام ۳ تن از آنان( حسین بابایی، روزبه فقیهی، کریم آسایش ) به دست "آوای دانشگاه" رسیده است.
با توجه به جو سرکوب و بازداشت گسترده دانشجویان امکان خبر رسانی به سختی از درون دانشگاه ممکن است. با این وجود اخبار تایید نشده ای حاکی از آن است که جمعی از دانشجویان توانسته اند در مقابل دانشکده فنی تجمع کنند و بیانیه بخوانند و نام دانشجویان بازداشت شده را اعلام کنند. همین اخبار تایید نشده حکایت از آن دارد که احتمالا دانشجویان دیگری نیز به این جمع افزوده خواهند شد.
به خاطر مشکلات و اختلالات مخابراتی ایجاد شده که گویا عمدی نیز است، نمی توانیم اخبار دقیقی از درون دانشگاه بگیریم. اما تمام تلاش خود را خواهیم کرد.
طبق آخرین خبر رسیده از دانشگاه تاکنون بازداشت ها وسیع تر شده است و هر لحظه نام یک دانشجوی جدید جز بازداشتی ها اعلام می شود. با این وجود بنا به اخبار تایید نشده گویا تجمع ادامه دارد و چند تن توانسته اند برای لحظاتی سخنرانی کنند اما جو دانشگاه شدیدا امنیتی است. شدیدا امنیتی است.
در سال ۱۳۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. در تاریخ ۲۴ تیر سال ۱۳۴۷ با پوران شریعت رضوی، یکی از همکلاسیهایش ازداوج کرد. [۲]

شریعتی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و تحصیلات عالی خود را در سال ۱۳۴۱ در فرانسه و در رشته تاریخ و جامعهشناسی مذهبی ادامه داد. در سال ۱۳۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازمالاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزلقلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.[۲]
از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی به بعد، متن سخنرانیهای دکتر با اسم مستعار به چاپ میرسید. در تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر در نیمه شب به خانهاش مراجعه کرد و دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت.[۲]
شریعتی سپس در فروردین سال ۱۳۵۲ تحت شرایط ویژهای آزاد شد که بر طبق آن اجازه تدریس، انتشار، و یا برپایی گردهمایی را چه به صورت خصوصی و چه عمومی نداشت. علاوه بر این، ساواک کلیه تحرکات او را به شدت زیر نظر داشت.
شریعتی این شرایط را نپذیرفت و تصمیم به هجرت از ایران گرفت. اما سه هفته بعد از ورود به سواتهمپتون انگلستان، به طرز مشکوکی از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد، اما بسیاری از طرفداران و خانواده او معتقد بودند که ساواک مسوول مسقتیم مرگ شریعتی است. هرچند مدارکی که این اتهام را به طور قطع اثبات کند هرگز بدست نیامد، اما هنوز در ایران بسیاری از او با نام شهید یاد میکنند. شریعتی بر خلاف وصیت خود که خواسته بود بود وی را در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد دفن کنند، در حرم زینب، دختر علی پسر ابوطالب، در شهر دمشق به خاک سپرده شد.
شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و درعین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت که به زعم او ریشههای اسلامی نداشتند. او بهطور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده میداند و آن را توام با اسارتپذیری، خرافه، تقلید و جبرگرایی معرفی میکرد. [۳] وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد میکرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملتهای شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیمودهاست. [۳] البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار داشت.
آثار
ابوذر
اسلام شناسی
انسان
انسان بیخود
با مخاطبهای آشنا
بازگشت به خویش، بازگشت به کدام خویش
تحلیلی از مناسک حج
تشیع علوی و تشیع صفوی
جهاد و شهادت
جهانبینی و ایدئولوژی
جهتگیریهای طبقاتی در اسلام
چه باید کرد؟
حج
حسین وارث آدم
خودسازی انقلابی
روش شناخت اسلام
زن
علی
فاطمه فاطمهاست
کویر (مجموعه مقالات)
گفتوگوهای تنهایی
ما و اقبال
مذهب علیه مذهب
مسئولیت شیعه بودن
میعاد با ابراهیم
نامهها
نیایش
هنر
ویژگیهای قرون جدید
هبوط
چه معجزه ها در پس این نوروز است
گروه هنر:
درسينه من راز نهان، نوروز است
اين آن پر از ترانه نوروز است
انگشت بر اين در بنواز آنگه بين
چه معجزهها در پس اين نوروز است
پيش از هر سخني بايد بگويم كه اين مقاله نتايج پژوهشي ميداني از بخشي بسيار اندك از انواع موسيقي نوروز در ايران است.
1- اشارهاي دارد به نوروز و آيينها در ايران
2- و نیز به مجريان موسيقي نوروز
1 _ نوروز و آيينها در ايران
در ايران آمدن نوروز بر چهار پايه از مراسم و آداب كه همواره به دستهها و شاخههاي گوناگون بخش مي شوند، شكل مي يابد:
نخست: نوروز و پاكيزگي
دو ديگر: نوروز و نونواري (تازه شدن)
سه ديگر: نوروز و تكاپو و تندرستي
چهارم: نوروز و استواري و پايندگي زنجيره وابستگيها و پيوستگيها
اين چهار پايه، آيين نوروز را شكل مي بخشند كه در يك گردش فلكي، براي ايرانيان سه تغيير رويه در كاركرد و زندگي پيش مي آورد:
الف: پيشباز رفتن نوروز
ب: نوروزداري
ج: آداب ويژه زندگي در نوروز
در اين تغيير رويهها ماجراگونههايي تحت عناوين زماني ، فصلي ، اجرايي نيز نام آيين به خود مي گيرد. پس نوروز، خود بزرگ آييني است كه از خرده آيينها تشكيل مي شود، كه همگي آنان جاي پژوهش و ثبت و كدگذاري و دسته بندي و گردآوري دارد، آيينهايي چون: حكومت زنان (مزدگيران) ، حكومت ميرنوروزي ، همياري نوروزي، جشن مردگان ، روز نابر ، روز پرهيز ، روز دروغ گفتن، جشن گاه (عيدگاه) نوروزي ، مسابقات نوروزي ، رقصها و بازيهاي نوروزي در دو گروه جوانان و نوجوانان و ميانسالان و سالخوردگان ، روز كوچ نمايش دادن با حيوانات ، جنگ انداختن حيوانات ، پخت و پز نوروزي ، نامگذاري نوروزي موسيقيها، آوازها و ترانههاي نوروزي في البداهه ، مهمان نوازي نوروزي و ... بسياري ديگر از خرده آيينها كه اهميت نوروز را به خوبي نشان مي دهد.

2- مجريان موسيقي نوروز در ايران
در اين آيينها، موسيقي چه به صورت آوازي، چه به صورت سازي و چه به صورت تركيبي، حضوري زيبا، ناملموس و شگفت آور دارد كه در گونههاي زير مي توان آن را دسته بندي كرد:
1- موسيقي نيايش و توسل
2- موسيقي ستايش بهار و نوروز
3- موسيقي آرزومدارانه تغزلي (عاشقانه)
4- موسيقي شوخ (طنز)
5- موسيقي مژده بخش دگرگوني فصل (سال)
6- موسيقي بازيهاي ويژه جشن گاههاي نوروزي
7- روايتگري موسيقايي
8- نمايش گونهها (خرده نمايشهاي) موسيقايي
مجريان اين موسيقيها از لحاظ جنسيت اجراكنندگان به دو گروه مرد و زن تقسيم مي شوند، اما در جشن گاهها نوازندگان مرد براي زنان نيز اجازه اجراي موسيقي را آن هم فقط براي اجراي بازيهاي خاص زنان و رقصهاي آنان دارند.
ادواتي كه در موسيقي نوروز در ايران در مناطق و نواحي ايران در محدوده اقوام، طوايف و عشاير كاربرد دارند عبارتند از: سرنا، دوني (دوزله و قمشه هم مي گويند)، زل، كرنا، انواع دهل دستي و كوبه، كوس و نقاره، دايره، زنگ و زنگوله، تشت مسي، كوزه سفالين، لاوك (تشت چوبي)، قاشق و كاسه، دوتار، قوپوز (ساز عاشيقي)، بالابان، تنبك فلزي، ني، ني لبك، زنبورك، تمبوين (دايره زنگي)، تمبورك، قيچك، دونلي، دوتار، تنبو، رباب و كمانچه.
موسيقي نوروز در ايران در بخش بندي اجتماعي به دو دسته تقسيم مي شود:
الف: موسيقي شهري كه از دربار اميران و شاهان و حاكمان به عنوان موسيقي رسمي با نام موسيقي اصيل ايراني (سنتي) رواج داشته و دارد.
ب: موسيقي غيرشهري ويژه مناطق و نواحي ايران که بر اساس ويژگيهاي اقوام و عشاير شکل گرفته است.
بر اين گونه موسيقيها، موسيقي تيرههايي از كوليان (لوريان هند) را هم بايد افزود كه بيشتر موسيقي شاديانهها و جشن گاهي به عهده آنان بود.
در موسيقي نوروز سه شيوه اجرايي وجود دارد:
1- تك خواني
2- آوازهاي ضدآوايي (آنتي فونيك) دو نفره
3- آوازها و ترانههاي جمعي
گذشته از موسيقيهايي كه مي توان آن را موسيقي درون طايفهاي ناميد كه مجريان آن اغلب غيرحرفهاي اند و فقط در محدوده خانه و زندگي خويش آن را به اجرا درمي آورند مانند لالاييهايي كه مادران براي فرزندان شان مي خواند و يا نوع دعاخواني تحويل سال كه بزرگترهاي خانواده بر سر سفره هفت سين مي خواند و يا آوازهاي شبانان و يا آوازهايي كه كوچك و بزرگ طوايف به وقت خود با هم و به مناسبت مي خوانند، موسيقي نوروز داراي اصناف خاص خود بوده كه در دو رده بساط اندازان و معركه گيران قرار مي گرفته اند. ولي در قرن كنوني با زوال فرهنگها به سبب ورود فرهنگهاي بيگانه و تاثيرات عدم برنامه ريزي فرهنگي در سطح كلان جامعه، هر كسي كه تمايل به انجام اين گونه موسيقيها دارد به آن مي پردازد و آنچه كه از هنر هنروران موسيقي ويژه نوروز بازمانده، به همت اينان بوده است.
در صنف معركهگيران، طبقات زير در موسيقي ويژه نوروز وجود داشتهاند: حاجيفيروزها، كوسهها، نوروزخوانان، تورهها، ساياچيها، عروسكگردانان دورهگرد، عمو نوروزها، آهوبازها، رسنبازها، بازيگران اسب چوبي، بارانخواهان، لالبازها.
در صنف بساطاندازان، طبقات زير در موسيقي ويژه نوروز حضور نمايش موسيقايي داشتند: شعبدهبازان، آتشبازها، سيماچهبازها، خيمهشببازها، پهلوانان نمايش گر، پردهخوانان، مطربان دورهگرد نمايشگر، حيوانبازان (نظير خرس بازيدهندگان و يا بازيدهندگان بوزينه و انتر)، علاوه بر اين افراد هر طايفه و ايل براي خود فرد روايت گري را به عنوان بخشي، كلامگو، عاشيق و پهلوان داشتند كه در روزهاي نوروز براي مردم و بنا به درخواست آنان هر كدام حكايتي را بازگو ميكردند و چون بيشتر اين گونه مجالس در شبها برگزار ميشد از جمعيت فراواني بهره ميبرد.
شبهاي نوروز در ايران حكايات زيبايي در خود داشت و مراسمي ويژه كه باز از نوعي خنياگري موسيقايي غير حرفهاي بهره ميبرد. مانند قاشقزني در شب چهارشنبهسوري، يا شالاندازي از بام بر داخل خانهها، يا مناجات سر سال كه نيمه شبها انجام ميشد.
از موسيقي ويژه نوروز در بخش موسيقي شهري به نوروز صبا، نوروزخارا، نوروز بزرگ، نوروز عجم، نوروز عرب، نوروز كوچك، خجسته و چكاوك ميتوان اشاره كرد.

* ائتلاف ناقص نتيجه به هم پيوستن گروههاي كوچك
سخنگوي جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي، با بيان اينكه اصولگرايان ضرورت وجود تشكلي همهجانبه و فراگير را حس كردهاند، گفت: ايجاد تشكلهاي جديد يا احزاب قوي و فراگير، مطلوب و سازنده است، ولي در عين حال به نظر من شكلگيري اين احزاب نميتواند مانع وحدت اصولگرايان شود.
عظيمي در گفتوگو با ايسنا خاطرنشان كرد: بسياري از افراد و گروههاي اصولگرا بر اين باورند كه يك حزب فراگير ايجاد شود. ما بايد توجه داشته باشيم كه بسياري از تشكلهاي جريان اصولگرا، صنفي و تعداد كمتري غيرصنفي هستند. از سوي ديگر، تشكلهاي صنفي در تصميمگيري محدوديت دارند و اگر يك حزب فراگير و قوي متناسب با شرايط موجود كشور شكل بگيرد، ميتواند كاركرد بسيار گستردهاي داشته باشد و با افكار عمومي ارتباط نزديكتري برقرار كند.
وي گفت: به نظر ميرسد چه پيش و چه پس از انتخابات در شرايط مقتضي، اگر احزاب اصولگراي فراگير تشكيل شود، بهتر ميتواند عمل كند و در عين حال ميتوانند با تشكلهاي موجود اصولگرا همراهي و همكاري داشته باشند.
عظيمي تأكيد كرد: ايجاد حزب فراگير و جديد، كار مثبتي است و اين مانع فعاليت ديگر احزاب اصولگرا نيست و احزاب قبلي را كه در جريان اصولگرا بودهاند، نفي نميكند، بلكه تشكيلاتي تر و وسيعتر فعاليت ميكنند.
وي با بيان اينكه احزاب در كشور ما پيشتر خوب عمل نكرده و نتوانستهاند فراگير باشند و در چهارچوب منافع حزبي خود باقي مانده و به منافع مردم كار نداشتهاند، ادامه داد: اگر احزابي تشكيل شود كه به منافع و مصالح مردم بينديشند، به تدريج آن مشكل تاريخي حل ميشود و ضرورت ايجاب ميكند چنين كاري انجام شود. ما اكنون مشكلمان اين است كه در هيچ كدام از جناحهاي كشور، حزب فراگيري وجود ندارد؛ حزبي كه مورد توجه افكار عمومي باشد و بتواند نظريات آنها را تأمين و جلب كند.
وي ادامه داد: با توجه به اينكه اين امر در كشور ما محقق نشده است، گروههاي كوچك در كشور ايجاد ميشوند و در زمان انتخابات به هم ميپيوندند و ائتلاف ناقصي را تشكيل ميدهند، اما اگر احزاب فراگير وجود داشته باشد، از خردهكاري و تعدد احزاب كوچك جلوگيري ميشود و كار انتخاباتي و سياسي كشور، بيش از گذشته پيش ميرود
* سرليست اصلاحطلبان را تا دي ماه معرفي ميکنيم
* بعد نظارتي مجلس هفتم به شدت مورد بي اعتنايي قرار گرفته است
رئيس ستاد ائتلاف اصلاحطلبان گفت: از نظر ستاد، حضور خاتمي و ميرحسين موسوي در انتخابات مجلس هشتم منتفي است، اما رايزنيها نه از سوي ستاد، بلکه از سوي اشخاص درون جبهه اصلاحات با اين دو شخصيت اصلاحطلب ادامه دارد.
حجتالاسلام سيدعبدالواحد موسوي لاري در گفتوگو با مهر، درباره بحث کانديداتوري ميرحسين موسوي در انتخابات مجلس هشتم از سوي ستاد ائتلاف اصلاحطلبان، گفت: ميرحسين موسوي از افراد مورد احترام اصلاحطلبان بوده و هست، اما بحث آمادگي وي براي حضور در انتخابات از نظر ما تقريباً منتفي است و به همين خاطر، شخصي از سوي ستاد ائتلاف اصلاحطلبان رسما و به نمايندگي از ستاد با ايشان سخني به ميان نياورده است.
وي افزود: البته طبيعي است برخي اعضاي ستاد که در جريان علاقه افراد و شخصيتهاي درون جبهه اصلاحات به شخصيت موسوي هستند، به صورت فردي با وي ديدار و گفتوگوهايي داشتهاند، اما تاکنون پاسخي از سوي موسوي دريافت نکردهاند.
رئيس ستاد ائتلاف اصلاحطلبان با تأکيد بر اينکه اين ستاد علاقهمند به حضور ميرحسين موسوي در انتخابات مجلس هشتم است، گفت: حضور وي در انتخابات مجلس هشتم هم فضاي اين انتخابات را پررونق ميکند و هم به مجلس اقتدار ميبخشد و اهميت آن را افزايش ميدهد.
رئيس ستاد ائتلاف اصلاحطلبان با بيان اينکه بعد نظارتي مجلس هفتم به شدت مورد بياعتنايي قرار گرفته است، گفت: در اين مجلس، تذکرات اجازه طرح نمييابند و تحقيق و تفحصها نيز به نتيجه نميرسد، بنابراين، مجلس هفتم مجلس مدنظر امام، رهبري و قانون اساسي نيست.
اين فعال سياسي اصلاحطلب، تأکيد کرد: ما معتقديم در دوره هشتم بايد مجلسي روي کارآيد که چهرههاي ملي فارغ از هر دغدغه اي در آن حضور يابند و دولت نيز در برابر آن خضوع داشته باشد و اگر خضوغ نکرد مجلس او را بازخواست کند.
اين عضو ارشد مجمع روحانيون مبارز همچنين در مورد کانديداتوري سيد محمد خاتمي در انتخابات مجلس هشتم نيز گفت: تفاوت خاتمي با ميرحسين موسوي در اين است که وي همچنان در عرصههاي سياسي و اجتماعي فعال است.
وي ادامه داد: بحث انتخاب سرليست ستاد ائتلاف اصلاحطلبان نيز به پاسخ کساني بستگي دارد که ما از آنان براي کانديداتوري در انتخابات دعوت کردهايم، اما اينکه آيا ضرورت دارد يک نفر به عنوان سرليست ائتلاف به جامعه معرفي شود يا بيشتر را در نيمه دوم دي ماه اعلام ميکنيم.
* ده زن در ليست ائتلاف مردمي اصلاحات تهران
دبيرکل مجمع اسلامي بانوان از وجود ده کانديداي زن در ترکيب نهايي ليست انتخاباتي ائتلاف مردمي اصلاحات در تهران خبر داد.
فاطمه کروبي، سخنگوي ائتلاف مردمي اصلاحات با اشاره به آخرين نشست شوراي هماهنگي اين ائتلاف گفت: علاوه بر زنان حتما در ليست نهايي افرادي از فرهنگيان، ايثارگران، کارگران، دانشگاهيان، روزنامهنگاران، روحانيون، ورزشکاران و فعالان سياسي از احزاب عضو ائتلاف حضور خواهند داشت.
وي افزود: در اين جلسه، جزييات برنامه همايش 29 آذر و نام مدعوين و سخنرانان و مؤسسه الهادي به عنوان مکان اين همايش مورد تصويب قرار گرفت و مقرر شد با توجه به تعيين افراد هسته مرکزي کميتههاي اجرايي هر چه سريعتر اولويتهاي کاري اين کميتهها براي تصويب نهايي در دستور کار شوراي هماهنگي قرار گيرد.
فاطمه کروبي ادامه داد: براي مثال، تعيين شعارهاي انتخاباتي و منشور انتخابات مجلس هشتم بر عهده کميته سياسي گذاشته شد در منشور انتخاباتي ملاکهاي حداقلي براي يک انتخابات آزاد، سالم، رقابتي و عادلانه و همچنين معيارها، ضوابط و شرايط نامزدهاي اين ائتلاف و ترکيب فهرست انتخاباتي تهران و... گنجانده خواهد شد.
سخنگوي ائتلاف مردمي اصلاحات برپايي همايش جوانان در عيد غدير و تنظيم راهکارهاي صيانت از سلامت انتخابات و تهيه ليست سخنرانان براي اعزام به استانها و ارايه سازوکارهاي جذب مشارکتهاي مردمي از ديگر مصوبات و مأموريتهاي ديگر کميتههاي اجرايي دانست و گفت: بهرغم برخي شايعات رقباي انتخاباتي درباره ائتلاف مردمي اصلاحات خوشبختانه اين ائتلاف در سراسر کشور مورد اقبال اصلاحطلبان متعدل خط امامي و داراي پايگاه مردمي قرار گرفته است و براي همين، ما نيازي به پاسخگويي به طعنه زدنهاي ديگران نداريم و در عين حال آماده همکاري با همه احزاب ونيروهاي همسو و همفکر خودمان هستيم.
* صدر: بسيجيان، اصولگرايان راستين
سيدشهابالدين صدر گفت: بسيجيان ما اصولگراياني هستند كه يك قدم فراتر از حرف و شعار نهادهاند و حقيقت اصولگرايي را در عمل نيز به منصه ظهور گذاشتهاند.
به گزارش ايسنا، وي بسيج را طلايهدار نهضت توليد علم و جهاد علمي دانست و افزود: يكي از ويژگيهاي بارز يك بسيجي، اداي تكليف خود در هر مقاطع از زمان است و هماكنون بسيج با محوريت قرار دادن جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم در برنامههاي خود، گوي سبقت را از ديگران ربوده است.
صدر بسيج را الگوي بارز ايمان، تدين، ايثار و اداي تكليف، جهاد مخلصانه دانست و ادامه داد: ويژگي منحصر به فرد بسيجيان ما، دلسوزي حقيقي آنها نسبت به اركان نظام است.
وي با تقدير از روحيه انتقادي و سازنده بسيجيان افزود: بسيجيان ما همواره انتقاداتي علمي و سازنده و از سر دلسوزي در همه مقطع زماني درباره عملكرد قوا و اركان مديريتي نظام داشتهاند كه همواره راهگشا و ثمربخش بوده است كه اين بايد مايه افتخار همه مسئولان و مردم عزيز باشد.
صدر از بسيجيان، نخبگان، دانشجويان و صاحبان فكر و انديشه دعوت كرد تا اصولگرايان را در تدوين برنامههاي راهبردي اصولگرايان، براي مجلس هشتم ياري كند.
وي گفت: بسيجيان نماد اصولگرايان راستيني هستند كه حرف و عمل آنان يكي است.
* موسي قرباني: نان اعتماد ملي حرام است
سايت صدرا نوشت: يک عضو هيأت رئيسه مجلس هفتم که به شدت به حلال و حرام معتقد است، از پذيرفتن دعوت اعتماد ملي سرباز زد و مدعي شد که نان اين روزنامه حرام است.
موسي قرباني قرار بود براي شرکت در يک ميزگرد در روزنامه اعتماد ملي حاضر شود، اما به دليل نبود پارکينگ در اين روزنامه، از حضور در ميزگرد خودداري كرد.
او گفت: به من گفته شده بود که اعتماد ملي پارکينگ ندارد، اما نگفته بودند که در کوچههاي اطراف نيز جاي پارک موجود نيست.
به اين ترتيب، مسئولان روزنامه «اعتماد ملي» تصميم گرفتهاند از اين پس براي دعوت از اعضاي هيأت رئيسه مجلس هفتم، اطلاعيهاي محلي صادر و از ساکنان کوچههاي مجاور درخواست کنند که ماشينهاي خود را در خانه بستگان و آشناياني که دور از خيابان کريمخان زندگي ميکنند، پارک كنند.
البته به نظر نميرسد به اين ترتيب، اين عضو هيأت رئيسه حاضر شود در ميزگردهاي اعتماد ملي شرکت کند، چرا که با توجه به فتواي اين نماينده، مشکل نان اعتماد ملي همچنان پابرجاست.
او در پاسخ به دعوت اعضاي سرويس سياسي روزنامه «اعتماد ملي» به نهار گفته است: من نان حرام نميخورم. پول روزنامه شما حرام است، چون از فحاشي به ديگران پول درميآوريد.
اين در حالي بود که مخبر کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس هفتم نيز در اين ميزگرد و ضيافت نهار پس از آن حاضر شده بود، اما اين عضو هيأت رئيسه مجلس ميگويد: جلالي حلال و حرام سرش نميشود.
وي همچنين به دستاندرکاران اعتماد ملي توصيه کرد: بهتر است در روزنامهتان را گل بگيريد که پارکينگ ندارد. چه معني دارد که يک عضو هيأت رئيسه مجلس را دعوت ميکنيد، اما برايش پارکينگ در نظر نميگيريد؟
برگرفته از تابناک
به گزارش خبرنگار «تابناک»، بر خلاف بسياري از تحليلهايي که پيرامون کشمکشهاي سياسي لبناني در ماههاي اخير عنوان ميشد و تعويق سه جلسه پيشين پارلمان را به اين اختلافات نسبت ميدادند، اما تعويق جلسه امروز، بيش از هر موضوع ديگري به کنفرانس «صلح آناپوليس» که قرار است در تاريخ «ششم آذرماه» برگزار شود، ارتباط داده شده است.
علي منتظري، کارشناس مسائل لبنان در اين باره به خبرنگار ما گفت: قبلا نيز از سوي بسياري کارشناسان اعلام شده بود که آمريکا به منظور جلوگيري از ايجاد خلأ دولت مرکزي و بروز ناامني در لبنان و به خصوص در جنوب اين کشور، از حمايت جريان 14 مارس در زمينه انتخاب رئيسجمهور بر اساس راي «نصف به اضافه يک نمايندگان پارلمان لبنان» دست برداشته و اين امر را به متوليان اين جريان نيز اعلام کرده بود. به همين دليل شخصيتهاي بارز 14 مارس همچون سعد حريري، امين جميل و وليد جنبلاط از سه هفته پيش، از طرح نصف به اضافه يک، دست برداشتند و بر حد نصاب دو سوم آراي نمايندگان براي انتخاب رئيسجمهور در مقر پارلمان لبنان اصرار ورزيدند.
وي افزود: از سوي ديگر، در يک هفته اخير تلاش بسياري به عمل آمد که در صورت لغو جلسه امروز پارلمان، همه گروهها از توافق و عدم گرايش به سوي تشنج و درگيريهاي خياباني سخن بگويند که از قضا در تمامي اظهارات رسمي پس از اعلام رسمي لغو جلسه امروز پارلمان، تمامي احزاب و گروهها از آرامش سخن گفتند. بسياري از کارشناسان معتقدند تعويق جلسه پارلمان به بعد از زمان برگزاري کنفرانس صلح آناپوليس، يکي از درخواستهاي مهم و اساسي آمريکا و فرانسه از طرفهاي لبناني بوده است تا بر جو حاکم بر کنفرانس آناپوليس تاثير منفي نگذارد.
اين کارشناس ادامه داد: در همين حال گفته ميشود طي يک هفته اخير، فشار بسيار زياد و سنگيني بر «بعبدا» مقر رياست جمهوري لبنان و رئيسجمهور «اميل لحود» وارد شده است تا از هر گونه تلاش براي واگذاري امور لبنان به فرد ديگري به غير از دولت کنوني به رياست فواد سينيوره، خودداري کند تا اوضاع کشور به رغم عدم توافق بر رئيس جمهور جديد، با آرامش سپري شود. اين در حالي است که اکنون پس از اعلام رسمي لغو جلسه امروز پارلمان، همه نگاهها متوجه «اميل لحود» است که آيا تا قبل از ساعت 12 شب امشب، اقدامي را که پيشتر وعده داده بود، عملي ميکند و امور کشور را آنچنان که خود گفته بود، به دولت غيرقانوني فواد سينيوره واگذار نميکند؟
منتظري افزود: در همين حال گزارشهاي رسيده از مصر حاکي است، وزراي خارجه 16 کشور عربي که در قاهره گرد هم آمدهاند، طي نامهاي رسمي از آمريکا در خواست نمودهاند موضوع بلنديهاي جولان نيز در دستور کار کنفرانس صلح آناپوليس قرار گيرد تا بدين ترتيب امکان حضور سوريه نيز در کنفرانس فراهم شود و اگر چنين اتفاقي بيفتد، بسياري از جمله پاريس و واشنگتن بر اين باور خواهند بود که امور لبنان به شکل سريعتري حل شده و بار ديگر ورود سوريه به عنوان يک واحد موثر و طبيعي به صحنه سياسي لبنان، مورد توجه و اعتراف رسمي آمريکا و فرانسه قرار خواهد گرفت. اگر اين روند تحقق يابد، سياست استقرار آرامش در لبنان از سوي آمريکا ولو آنکه رئيس جمهور جديد انتخاب نشود، معنايي دقيقتر خواهد يافت.حتي بعيد به نظر نميرسد سرزمينهاي اشغالي لبنان نيز موضوعي از موضوعات کنفرانس آناپوليس قرار گيرد که آنگاه بحث مشارکت يا عدم مشارکت اين کشور در کنفرانس آناپوليس، به صحنه سياسي لبنان باز ميگردد و موضوع سياست خارجي اين کشور خواهد شد.
وي گفت: خلأ حضور رسمي عربستان سعودي در ده روز اخير در لبنان و توجه اين کشور به کنفرانس آناپوليس نيز بيش از پيش مويد اين موضوع است که عربستان نيز در راستاي سياست واشنگتن در لبنان، خواستار استقرار آرامش و عدم توجه به سوي هرگونه تشنجي در سايه عدم انتخاب رئيس جمهور در لبنان بوده است. تعويق اجلاس پارلمان لبنان به بعد از کنفرانس بينالمللي صلح آناپوليس، بيش از گذشته نشان ميدهد که آينده سياسي رسمي لبنان بيش از آنکه مرهون تلاش نيروها و احزاب ملي اين کشور باشد، مرهون آمريکا و نيروهاي هم پيمان داخلياش در لبنان است و شايد از همين زاويه است که «سليم الحص» نخست وزير پيشين لبنان گفته است: دمکراسي در لبنان قبل از آنکه يک موضوع حقيقي باشد، يک امر شکلي در اين کشور است.
منتظري در پايان گفت: تحولات لبنان نيز طي ماههاي اخير ثابت کرده است که لبنان فاقد جوهره حقيقي يک نظام دمکراتيک است و عقل و سرنوشت طايفي، همچنان بر دست و پاهاي اين کشور قفلهايي سنگين زده است. آنچه که از دمکراسي در لبنان در شرايط حال حاضر وجود دارد، دمکراسي بين طوايف و دمکراسي داخلي بين الطوايف است، امري که ميتواند همچون سال 1975 (سال آغاز جنگ داخلي لبنان) بار ديگر مصالح و منافع ملي اين کشور را زير پاي قدرتهاي بينالمللي در خاورميانه و به خصوص آمريکا، قرباني کند. بر اساس همين نگاه طايفي است که از چند ماه پيش، طرح مراجعه به راي مستقيم مردم و انتخاب رئيسجمهور با آراي مستقيم مردم، در ساعات اوليه پيشنهاد، در نگاه نظام سياسي طايفي لبنان به سرعت مدفون شد و از آن به اخلال در قرارداد طايف تعبير و تفسير کردند.
پس از يک قرن تلاش برای گذار از استبداد به دمکراسی و از سنت به تـجدد، مردم ما در آستانه حرکتی تازه در راه تـحقق آرمانهای ديرپای خويشند. تـجربه بيست و چهار سال حاکميت دينی، تحول ذهنيت و فرهنگ سياسی مردم و بروز گرايشهای آزادی خواهانه زمينه مساعدی برای شکل گيری و رشد نهادهای مدنی، جنبشهای اجتماعی و سازمانيابی سياسی در جامعه پديد آورده است. آزمونهای شش سال گذشته، هـمراه با نقد آشکار وضع موجود، اعتراض و رودرويی در عرصه عـمومی و همچنين شرکت در انتخابات، اکثريت بزرگ جامعه را به هـمرأيی و نيروی خود آگاهتر ساخته و عزم و اراده ای جديد برای مبارزه در راه مردمسالاری برانگيخته است. جنبشهای اجتماعی ان، جوانان و دانشجويان نقشی اساسی در اين مبارزه بعهده دارند.
حرکت اصلاح طلبانه دوم خرداد اگر چه دستاوردهايی هـمچون بامايی تناقضات قانون اساسی، گشايش فضای مطبوعاتی و کمک به انزوای جناحهای اقتدارگرا با خود داشته است، اما اين حرکت نتوانسته است حقوق اساسی مردم و آزادیهای فردی و اجتماعی را تثبيت کند. يکی ازعلل "بن بست اصلاحات" سرسختی اقتدارگرايان در تداوم استبداد است، اما علل ديگر آنرا بايد در محدوديت برنامه سياسی اصلاح طلبان، تناقضات نظری، اتکای يک سويه بر ظرفيتهای قانون اساسی و کم توجهی به سازماندهی نيروهای جامعه مدنی جستجو کرد. اين تجربه نشان داد که اصلاحات تدريـجی و قانونی به ميانـجی مجلس و قوه مجريه، بدون تکيه به نيروی سازمان يافته مردم و تغييرات بنيادی در قانون اساسی به سرانـجام نـخواهد رسيد. ساختار سياسی و قانون اساسی جمهوری اسلامی که دين و دولت را درهـم آميخته و برپايه تبعيض ميان شهروندان بناشده است، نمیتواند مبنای تدوين قوانين و تنظيم مناسبات اجتماعی به شيوه ای امروزی و مردمسالارانه باشد.
امروز ولايت فقيه و نهادهای وابسته به آن بزرگترين مانع در راه استقرار مردمسالاری و ثبات و پيشرفت کشورند. ايستادگی آنان در برابر آراء ملت و جنبش اصلاحات به جدال فرساينده بين جناحها، عدم هـماهـنگی دستگاهها و از دست رفتن اعتماد مردم انـجاميده و اساس مشروعيت نظام را فروريـخته است. تداوم سرکوب، نقض حقوق مردم و گسترش فقر و فساد، کشور را بسوی بحرانی اجتماعی و سياسی ميکشاند. در سطح بين المللی نيـز جـمهوری اسلامی نه تنها منافع ملی ايران را تامين نمیکند بلکه امنيت و تـماميت ارضی کشور را با خطراتی بزرگ روبرو ساخته است.
ر چنين وضعيتی هـمگامی و هـمآهنگی افراد و نيروهای آزادی خواه و ايـجاد يک جنبش وسيع دمکراتيک ميتواند اقتدارگرايان را به تمکين و پذيرش مطالبات مردم وادار سازد و راه دستيابی به آزاديهای سياسی، برگزاری انتخابات آزاد و در نهايت مراجعه به آراء عـمومی را برای تغيير قانون اساسی و گذار به دمکراسی بگشايد. تشکل جـمهوری خواهانی که در پی تـحول مسالمت آمـيز جامعهاند، با برنامه سياسی روشن و راهبردی مبتنی بر بسيج سازمان يافته مردم، گامـی در جهت شکل گيری چنين جنبشی است.
فرادستی نيروهای مردمسالار و جـمهوریخواه تنها با برنامه و مبارزه سياسی به دست نـميايد بلکه هـمزمان مستلزم گسترش فرهنگ دمکراسی، پيدايش نهادهای مدنی و پيوند سياست با منافع لايههای مـختلف اجتماعی است. تقويت فرهنگ دمکراسی و ايـجاد نهادهای مدنی، پايههای اقتدار گرايی را تضعيف ميکند و نيروهای طرفدار مردم سالاری رادر موقعيتی تعيين کننده قرار ميدهد.
ما امضاءکنندگان زِيـر، با ديـدگاههای اجتماعی و سابقههای سيـاسی گوناگون که به ارزشهايـی چون گفتگو، شکيـبايـی ، تحمل مخالف، حکومت قانون و آشتی ملی - بمعنای هـمزيـستی هـمه گرايـشهای سيـاسی درشرايط دمکراتيـک - پايبنديـم، اين متن را برای اتحادی گستردهتر ميان جـمهوری خواهان ايران منتشر میسازيم تا از راه گفتگو و بحث و تبادل نظر آشکار، در درون و برون کشور، ترميم و تکميل گردد و امکان تدقيق راهبرد مشترک سياسی و هـماهنگی در اقدامات عملی را فراهم آورد.
ما ديدگاههای خود را به شرح زير اعلام ميداريـم:
١ ـ مناسبترين شکل تحقق مردم سالاری در ايران نظام جـمهوری پارلمانی بر اساس تفکيک قوای سه گانه و تضمين حقوق و آزاديهای فردی و اجتماعی مندرج دراعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاقهای ضميمه آن است. اصل تناوب قدرت و انتخابی بودن سران کشور و دولت، هرگونه ادعای امتياز موروثی ، دينی و مسلکی را در امر حکومت بی اعتبار میسازد.
٢ ـ نظام جـمهوری بر اساس جدايی دين و مسلک از حکومت استوار خواهد بود، بدون آنکه مانع حضور و مشارکت پيروان هيچ مذهب و مسلکی در عرصه سياست باشد. اين جدايی امکان همزيستی دموکراتيک پيروان همه اديان و مذاهب و عقايد را در کنار يکديگر فراهم میآورد و دولت را از دخالت در عرصه خصوصی و زندگی شخصی شهروندان باز میدارد.
٣ ـ دوام دموکراسی بدون رفع تضييقات و محروميتهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ممکن نيست. آزادی، عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی لازم و ملزوم يکديگرند. ما طرفدار توسعه پايدار، ايجاد امنيت اجتماعی و فرصتهای برابر برای دسترسی هـمگان به مسکن و بهداشت، آموزش و فرهنگ و امکانات رفاهی هستيم.
ـ توسعه پايدار مستلزم همزيستی متعادل انسان با محيط زيست است. از اين رو ما خواهان حفاظت از طبيعت و محيط زيست برای سلامت نسلهای امروز و بقای نسلهای آينده ايم.
٥ ـ حقوق زنان حقوق بشر است. ما به برابری حقوق و مرد و اصول مندرج در "کنوانسيون رفع تبعيض از ان" اعتقاد داريم. ما خواهان تضمين قانونی حقوق زنان در خانواده و جامعه و رفع ستمهای فرهنگی، سياسی و اجتماعی مبتنی بر جنسيت عليه زنان و فراهم آوردن امکانات لازم برای رشد استعدادها و توانايیهای زنان درهمه عرصههای زندگی فردی و اجـتماعی هستيم.
٦ ـ ما به برابری کامل حقوق همه شهروندان بدون در نظر گرفتن تفاوتهای قومی، زبانی، مذهبی و شيوههای زندگی فردی عقيده داريم و خواهان جبران تضييقات گذشته نسبت به اقليتها در زمينههای فرهنگی و سياسی و اجتماعی و تلاش در راه گسترش تفاهم بين اقوام و پيروان مذاهب گوناگون در ايران هستيم.
٧ ـ يکی از مبانی اداره کشور واگذاری تصميم گيریهای مربوط به شرايط زندگی و اداره امور محلی و منطقه ای به نهادهای انتخابی مردم همان محل و منطقه است. سياست متکی بر توزيع مسئوليتها و عدم تمرکز قدرت، در چهارچوب تماميت ارضی و اولويت مصالح ملی هـمراه با احقاق حقوق اقليتهای قومی، هـمبستگی ملی ايرانيان را ريشه دارتر ميسازد و عامل تثبيت و تضمين حاکميت ملی خواهد بود.
٨ ـ ما طرفدار مبارزه سياسی مسالمت آميزيم و برگزاری هـمايش ، تحصن، راه پيمايی، اعتصاب و مقاومت مدنی برای رسيدن به مطالبات اقتصادی و سياسی و نيز مراجعه به آرای عمومی و هـمه پرسی را، جزئی از حقوق قانونی مردم و مطابق با معاهدات و موازين بين المللی میدانيم.
٩ ـ ما خواهان زدودن خشونت از روابط سياسی، اجتماعی و خانوادگی هستيم. ما شکنجه و اعدام را طرد و محکوم میکنيم و مجـازاتهای خشن و مغاير با حيثيت انسان را غيرقابل توجيه میدانيم. به اعتقاد ما دور باطل طرد و حذف و انتقام گيریهای سياسی میبايد به آخر رسد.
١٠ ـ پايه و اساس سياست خارجی کشور، بايد منافع ملی و صلح جهانی باشد. ما خواهان گسترش روابط سياسی ايران با هـمه کشورها، بر اساس استقلال، حقوق مساوی و منافع متقابل هستيم.
ما ميکوشيم تا روند هماهنگی و همگامی جمهوريخواهان بصورتی دمکراتيک جريان يابد. پيشنهادهايی که برای ترميم و تکميل متن ارائه میگردد دراجلاسی که بزودی برگزار میشود، مورد بحث و بررسی قرارمی گيرد. اين اجلاس در مورد متن نهايی و گامهای بعد تصميم خواهد گرفت.
برای امضاء بيانيه با آدرس زير تماس بگيريد.
emzaa@jomhouri.com
امضا کنندگان:
=ناصر آذرافروز، ايرج آذربايجانی، دلنواز آذری، م.آذری، داریوش آرامی، آرش آرشی، آرش آرمان ، آلیار آرمتی، سعید آریان، اميرهوشنگ آريانپور، مهرداد آريان نژاد، آرش آزاد، آينده آزاد، بابک آزاد، رستم آزاد، علي آزاد، ويكتوريا آزاد، بهار آزادفر، فرشید آزادفر، بهمن آزادگان، مزدك آزادمنش، اميد آزادی، حميد آزادی، نعمت آزرم، محمدکريم آسايش، آريا آشنا، ژانت آفاری، ناصر آقاجانی، آرش آقامير، حميد آقائي، هاله آگنج، محمد آل ابراهيم، مسعود آل شيخ، آرش آهنگر، سام آهنگر، بيژن ابتكار، آسيا ابتهاج، مهدی ابراهيم زاده، امير فرشاد ابراهيمی، محمدعلی ابراهيمی، ميترا ابراهيمی، هادی ابراهيمی، ساسان ابطحی، اکرم ابويی، سيد قدرت اتابک، ياشار احد صارمی، جمشيد احدی، احمد احقری، محمود احمدپور، حسين احمدزاده، حميد احمدزاده، بهروز احمدی، داريوش احمدی، سياوش احمدی، علي احمدي، ناصر احمدي، عليرضا احمدی يزدی، رضا احمديان، شهره احمديان، علی احمدیان، حسين اخوان، مهراب ارباب، خسرو ارجمندی، کاووس ارجمندی، گلی ارجمندی، ابوالفضل اردوخانی، طهمورث ازهاري، كمال ارس، محمد ارسی، اردوان ارشاد، احمد ارمغان،كورش استكي، محمد استکی، جعفر اسدالهی، بهمن اسدی، پوران اسدی، جمشيد اسدی، داريوش اسدی، رضا اسدی، سهيل اسدی، علی اسدی، حميد اسدی آغاجری، محمد رضا اسکندری، ماريا الويرا اسکوادرو، کيوان اسکی، زهره اسلاميان، محسن اسلاميان، نسرين اسماعيلی، پروین اشتهاردی، شاهرخ اشرفیان، مهتاب اشرفیان، ضياء اشکانی، شاهين اصغری، بهار اصفهانی، امير اعتدالی، بيژن اعتدالی، فرهنگ اعتمادی، محمد اعتمادی، حسن اغنامی، بيژن افتخاری، احمد افتخاری معصومی، رضا افرازی، داريوش افراسيابی، ناصر افراه، مهستي افشار، محمد افشاری نظری، علی افضلی، گودرز اقتداری، محمد اقتداری، بِِيژن اقدسی، محمد رضا اکبرآبادی، اكبر اكبري، حسن علی اکبری، محمد اکبری، مرتضی اکبريان، نسرين الماسی، رضا الموتی، سعيد الموتی، پرويز امام، بهرام امامی، پرويز امامی، جواد امان، علی امرالله وردی، مجيد اميدوار، اميررضا اميربختيار، اروند امير خسروی، بابك اميرخسروی، داريوش اميرعطائی، اميري راد، حسين اميری، شيرين اميري، عبدالحسين اميری، کامران اميری، محسن اميری، ويولا اميری، اعظم امين مقدم، ريزگر امين نژاد، احمدرضا امینی ،حسين اميني، علی امينی، مهدی امينی، حميد امينی پشندی، عبدالرضا امينيان، نادر انتصار، شهلا انتصاری، مرضييه انتصاري، سهيلا انتظاری، شهين انزالی، شاهين انزلی، کیارش انسی، آمنه انضاری، پويان انصاری، مريم انصاری، وهاب انصاری، محبوبه انگلوند، حسين انور حقيقی، عليرضا انوشي، نيک روز اولاد اعظمی، بهروز اهدائي، سيف الله اهدائی، مهرنوش ايرانبان، شهرام ایرانپور، كرد ايراندوست، اميد ايرانخواه، احسان ايران محبوب، عليرضا ايران نژاد، سيما ايزد، جهانگير ايزدی، عباس ايلامي، اکبر ايل بيگی، اختر ايمپرترو، شاکر بابازاده، حسن بابايی، داود بابائي، فريدون بابائی، محسن بابائي، رحيم باجغلی، بهنام باران، کورش باقر، احمد باقرپور، خسرو باقرپور، دانش باقرپور، اعظم باقرنژاد،آريا باقري، احمد باقری، شيدا بامداد، کوروش بامسی يزدی، جمشيد باميري، زهره بختيار، بهرام بديعي، عرفان بذرافشان، مهران براتی، مصطفی برانی، کورش برادری، هادی بردبار، جمشيد برزگر، علی برزوئی، امين برق جلوه، برديا برق جلوه، محمد برقعی، مهرزاد بروجردی، حميد رضا برهانی، خسرو برهمندی، سيف الله بسطامی، گلاره بصيری، نسرين بصيری، غلامرضا بقايی، فريبرز بقايی، يدالله بلادی، سهيلا بنا، جلال بوستانی، محسن بوستانی، محمد امين بهاالدينی، صغری بهرامی، حبيب بهرمن، دانيل بهروز، محمد بهزادی، محمد بهشتی، فرهاد بهمردي، محمد بهمني، اباذر بهنام، ايرج بهنام، حميد بي آزار، مهرداد بيداری، مارال بیدمشکی، موسی بيگلو، اسماعيل پارسا، امير پارسا، کورش پارسا، سياوش پارسا نژاد، عرفان پاريزی، داريوش پاشا، بهروز پاکزاد، علي پاك نژاد، مرتضی پاکی، سيروس پرتوی، حميد پرچم، حبيب پرزين، مجتبي پازنده، حسين پرواز، معصومه پروائي، عليرضا پروائی ليساری، اردشير پرهيزكاري، محمد پزشك فسائي، خسرو پورحسينی، محمد حسن پورخباز، آريانا پوردانا، محمد پوردوايی، مهدی پورصادق، حسن پورگاتبی، نادر پورمجيب، پرويز پورمحمدی، ح.پ.ق. ، علی پورنقوی، حسن پورهاشمی، پيمان پولادی، پويا پويائی، بيژن پيرزاده، رضا پيرزاده، هومن پيرنيا، فريبا پيروزپی، محمود پیروزرام، سعيد پيوندی، فؤاد تابان، شهرام تابع محمدی، ليلا تاج پور، محمد تاج دولتی، احمد تاجران، منصور تاری، فرهنگ تاولی، حبيب تبريزي، حميد رضا تبريزی، مسعود تبريزيان، شروين تجرد، اسد ترابی، اکبر تربت، عفت تربت زاده، اقدس ترکی، محمد تقديری، گوهر تقوي، محمود تقوی، کامران تلاطف، فريدون تنکابنی، فريده تنکابنی، دريادل توانا، هادی توانا، مهرداد توتونچی، نيره توحيدی،بامداد تورنگ، ياسمن تورنگ، پرويز توسلی،مجيد توفيق، محمد توفيق اسدی، بهرام توکلی، علی توکلی، كيانوش توكلي، احمد توماج، امير تهراني، شهرام تهرانی، شهريار تهرانی، فلور تهرانی، منوچهر ثابتيان، فرهاد جانيپور، جهانشاه جاويد، صحبت جباري، مسعود جبنی، شهرام جراحی، كورش جعفرپور، رضا جعفرزاده، داوود جعفرزاده فرد،پيوند جعفري ، حميده جعفري، زهره جعفري، صديقه جعفري، عاطفه جعفری،غلامرضا جعفري، محمد حسین جعفری، محمود جعفری، مريم جعفري، محمود جعفري تنگاكي، مهدی جلالی، جليل جليلی، عباس جمال زاهی، منوچهر جمالی، کاوه جمشيدی، فردوس جمشيدی رودباری، حسين جوادی، محمود جوادی، فرزاد جواهري، فرهاد جواهری يار،پويان جودت نيا، س.م. جورآباد، رضا جوشنی، احمد جهانشاهی، مهدی جهانفر، فروزان جهانگيری، مزدک جهانگيری، فهيمه چالنگی، رضا چرندابی، هرمز چمن آرا، هومن چوبینه، اكبر چناني، اهورا چوپان زاده، حوريه حائری، علی حاتم زاده، علی حاتمی، محمدعلی حاجیان، مهدی حاج ناظر، مهدي حاجي پور، هادي حبيب تبريزي، مصطفی حبيبيانی، اميرحسين حجازی، محمد حجت، نرگس حجتی، طه حسنيانی، بهرام حسين زاده، مهدی حسين زاده تنباکوئی، اعظم حسينی، حميد حسيني، رضا حسينی، سيد مهدی حسينی، علی حسينی، كريم حسيني، ناهيد حسيني، رحيم حسينی نسب، علی حصوری، عباس حق شناس، محمد حق گو، کريم حقی، ياشار حکاک پور، بيژن حكمت، داريوش حکيمی، کامران حکيمی، مهرانگيز حکيمی، محمد حمزه اي، يوسف حمزه لو، احمد حميدزاده، شهيد حميدزاده، فرهاد حميدی، محمد علی حيدری، خسرو حيدريان، مجيد حيدريان، محسن حيدريان، توران خاكسار، مهدی خانبابا تهرانی، نادر خانزاده، شهلا خانقاه، حسين خانی، شهلا خاوري، داوود خدابخش، فريبرز خردمند خاندانی، علی اصغر خرسند، منصور خرسندی، علی خرمشاهی، حبيب خرمی، حسين خرمی، طاهره خرمی، جواد خرمی مقدم، بهبود خسروي، رحمت خسروی، مريم خسروي، رضا خشنود، محمد خضري، عزيز خضريان، هادي خطيب، بهروز خليق، اميرحسين خنجی، مهدی خوشحال، جمشيد خونجوش، فريدون خيامی، عبداله خيشكار، کاوه دادگر، بیژن دادگری، آدين دادگری، غلامرضا دادنهال، حميد داديزاده تبريزی، بهمن داراب، رضا دانش، سپنتا دانش، فريد دانش، برديا دانشور، حسن دانشور، حميد دانشور، عباس دانشور، باور داور، محمد داور، مرتضی داور، نسرين داورکوئی، محسن درزی، سعيد درشتی، بيژن درگاهي، بهروز درمانگر، شهرام درویش، سيد سعيد درهمی، سياوش دريايی، صمد دژبان، نسرين دستافر، کورش دستوری، محمود دشتی، پناه دفتري، رضا دلقوی، مسعود دليجان، صوری دلير، آرمان دماوندی، اكبر دوستدار صنايع، مجيد دهبان باهمباري، احسان دهکردی، سميره دهقانی، سياوش دهقاني، مجمد دهقانی، مهرداد ديانتی، علی ذوالفقاری، امير راجی، غلام راد، فريدون راد، کيومرث رادپور، جمشيد رازبان، حسن رازی، علي اكبر راستگو، حميد راستی، رضا راستی، علی راسخ، محمود راسخ، علی راكعی، مهوش رامسی، حسن راهی، سروش رباط ، حلمت ربيعی، سيما رجب زاده، مهدی رجبی، هاتف رحمانی، بيژن رحمانيان، محسن رحمانيان، علی رحيم زاده، احمد رحیمی، عفت رحيمي، مرتضی رحيمی، نریمان رحیمی، سعيد رحيمی مقدم، بيژن رستگاری، رضا رستمی، يوسف رشوندی سرداری، رضا رشيدي، افشين رضازاده، محمد رضاکردی، پرويز رضايی، حسن رضايی، سعید رضائی، علیرضا رضائی، نسيم رضائي، علی رضوانی، سعید رضوی، شکراله رضوی، علی رضيی، داود رمضان زاده، سارا رنجبر، کاظم رنجبر، تينا رنجپور، جواد روانبخش، کمیل روحانی، وينا روحانی فر، فرهاد روحی، محمد روستائیان، بيژن روشنی، محمود روغني، حسن رونقی، نادر رهبري، مجيد رهگذر، مهدي رياضي، رستم زاده بوکانی، حسين زاهدی، احمد زاهدی لنگرودی، مراد زبردستی، ناصر زراعتی، وحيد زردوست، نادر زرگاری، فتحيه زركش يزدي، اکبر زرگر، اسماعيل زرگريان، حسن زرهی، البرز زماني، بابک زمانی، بهروز زمانی، هرمز زمانی، حسن زنده دل، مهين زندی، حميد زنگنه، حميد زواره ای، فرهاد زواری، علی زولان ور، حسن زهتاب، مليحه زهتاب، اميد سادات، سياوش ساداتيان، بابك ساساني، مجيد ساعتچي، احمد ساعدی،تورج ساعدي گلندوز، سعيد ساعی، مجيد ساعی، علی ساکی، علی سالاری، محمد حسين سبحانی، حميد سبزيکاری، سپهر سپهری، متيندخت سپهری، هدايت سپهی، نادر ستايش، جواد سجاد، منصور سحرخيز، جلال سرافراز، پارسا سربی، ليدا سرخوش، مريم سطوت، سامان سعادت، محمد رضا سعادتمندي، كيانوش سعادتي، محمود سعادتی، تورج سعدي گلندوز، محمد سعيدی، مهدی سعيدی، مسعود سفری نسب، جف سلامي، احمد سلطاني، انوشيروان سلطانی، حجت سلطانی، سيامك سلطانی، بابک سليمان پور، کمال سليمانی، مجيد سليمانی، محمد سليمانی، حسين سماکار، ايرج سميعي، علی سوری، منوچهر سهامی، سهيل سهراب، ژيلا سياسی، فرود سياوش پور، اسماعيل سياوشی، رضا سياوشی، محمود سيدی، فريده سيدی مقدم، نصرالدين سيلواناق، بهروز سيمايی، احمد سينا، رضا سينا، رضا شادابی، علي اشرف شادپور، زهره شاکری، عباس شاکری، علی شاكری، رحيم شامبياتي، كريم شامبياتی، کامران شاهرخی، مهدی شاهرکی، سعيد شاهسوندی، شيده شاهواريان، ژانت شاهوردی، رضا شاهين، رحيم شاهينی، ش. شايان، مسعود شب افروز، طلعت شپوری، حميد شجاعی، سعيد شروينی، حسام الدين شريعتمداري، حسن شريعتمداری، بهروز شريفی، شريف شريفی، عرفان خان شریفی، علی شريفيان، پروين شطی، نصراله شعرا، سهيلا شغفي، علی شفائی، حسين شفايی، بهرام شفيعي، اكبر شقايق، الهه شكرائي مشعوف، احمد شكرائي مشعوف، زينب شکوری، برزو شکوهمند، آزيتا شكوهي، شهلا شكوهي، ايرج شکيبائی، فرشته شکيبائی، حسن شمس، هادی شمس حايری، زينت شوشتری، شهريار شهابی، محمد شهدادی، شهريار شهرياری، فرهاد شهرياری، پاپک شيرازی، حميد شيرازی، رضا شيرازی، عباس شيرازی، علی شيرازی، رضا شيرانی، غلام حسين شيرعلی، فريبا شيشه، طوبی صابری، صادق صادق نژاد، عليرضا صادق نژاد، پروين صادقی، علی صادقی، محمد صادقی، مرتضی صادقی، عباس صادقی نژاد، حسن صادقيان، فريد صارمي، ايمان صالحی، سيدرضا صالحي، عبادالله صالحی، محمد علی صالحی، مهديه صالحي پور، پدرام صبوري، پريسا صحتی، جهانگير صحرانورد، رامين صحرانورد، عباس صداقتی، مريم صدر، مسعود صدر، مهين صدرايی، خسرو صدری، رضا صراف زاده،سهراب صفائيان، زمان صفتيان، محسن صفری، م.ح. صفورا، منوچهر صفی پور، رامين صفی زاده، حسين صمدی، رضوان صمدي، حسن صمديان، مسعود صمصامی، ساسان صميم کرد، رضا صميمی، هايده صنعتی، رضا ضديان، مهدی ضديان، شهباز ضرغام پور، مرتضي ضيابري، سام الدين ضيائی، حسين ضيائيان، شجاع ضيائيان، وحيده ضيامحمودی، حميرا طاری، اشکبوس طالبی، محمد حسن طالبی، جواد طالعی، امير طاهری، فرح طاهری، جمشيد طاهری پور، نجف طايفه، علي طايفي، عليرضا طباطبائی نژاد، اسفنديار طبری، امير طبری، عذرا طبری، محسن طبيبی، يونس طلائی، سعيد طلوع، مهناز طوسی،جمشيد طهماسبي، رويا طهماسبی، فاطمه طياری، مسعود طيبی، اسداله طيورچي، سهيلا ظريف منصور، حميد رضا ظريفی نيا، ضياء عابدی، گلاره عابدی، آريان عادل، منصور عارف، محمد عارفی نژاد، مسعود عالمی، احمد عباداللهی، مينا عبادپور، محمد عباسپور، بهرام عباسی، بهزاد عباسی، بهرام عباسيان، مجيد عبدالرحيم پور، حسين عبدالرزاقی، مرتضی عبداللهيان، اصغر عبدی، نسيم عبدی، شهلا عبقری، همایون عبقری، بيژن عدالتی، نائله عروجی، حسن عزيزي، پورا ن عسگری، حميد رضا عسگری، شهين عسگری، جواد عسكرزاده مارالاني، مهدی عسگريه، حسین عصار، علي عصري، امير عطرياس، فرزانه عظيمی، محمد علم بیگی، کاظم علمداری، حسين علوی، كاني علوي، مهدي عليا، مجتبي علي بابائي، جهانگير عليزاده، علی عليزاده، محمد عليزاده، ايرج عماد خراسانی، مناف عماری، مجيد عمرانی، ميرحميد عمرانی، ميترا عنافچه، هنگامه عنایت، بهروز عنايتی، كسري عنقائي، محمدرضا عين، خانی غفاری، نادر غفاري، رسول غلامپور، محمدرضا غلامپور، مونا غلامپور، راضيه غلامی شبانی(ابراهيم زاده)، بهنام فائزی، بهروز فاتح، مهران فاتحی، منوچهر فاضل، رضا فانی يزدی، سيد امين فانی يزدی، مهدی فتاپور، عباسعلی فتاح، مانا فتاح، اتابک فتح الله زاده، امير ح. فتح اللهی، جواد فتح اللهی، بهروز فتحعلي، بهمن فتحی، بيژن فتحي، سيروس فتحي، مسعود فتحی، کيوان فتوحی، مونا فتی، زهره فخرائي، رضا فخرشفائی،نادر فدائي، فرهاد فرجاد، حميد فرخنده، نيما فردوسی، محسن فردی، سعيد فرزانه، شهرام فرزانه فر، علي فشگي، دارا فرشيان، شهروز فرمانی، نزهت فرنودی(صالحيان)، نايكا فروتن، سهراب فروزنده، فرنوش فروزنده، نادر فروزی، حسين فروزين، احمد فرهادی، اميد فرهادی، منصور فرهنگ، ايمان فرهنگ زاده، مانی فرهومند، فريده فرهی، سيامک فريد، کيانوش فريد، داريوش فريدوني، فواد فريدوني، مزدک فريدونی، محمد رضا فطرس، احمد فقيه، راضیه فقیهی کاشانی، مجيد فلاح زاده، خالد فلاحيان، فيروزه فولادی، هادی فهيمی فر، بهنام فياضی، منصور فيض عرفان، هوشنگ فيلسوف، امير قاسمي، حبيب قاسمی، فرهنگ قاسمی، کبری قاسمی، آرمان قاسميان، مسعود قاسميان، بهمن قاضی، رضا قائمي، سياوش قائني، حسن قجاوند،منيژه قدرتي پور، بيژن قديمی، تهمينه قديمي، شاهرخ قديمي، يدی قربانی، عباس قره گزلو، منصوره قره گزلو، جواد قريشی، رضا قريشی،علی قشقاوی، حسين قلی پور، رحيم قنبري، علی اكبر قنبری، رزا قوام زاده، محمد قوامی تهرانی،محمود قوچانی، هوشنگ قهرمانلو، بهيار قهرماني، قاسم قهرمانی، رحيم قيومی، احمد ک. عسگری، صادق کارگر، حسن کازرونی، رحمان کازرونی، محمود کاشفی، سعيد كاظم، شيوا کاظم بری، حميدرضا كاظم پور، سروش كاظمي، محمد کاظمی، مهدی کاظمی، هاشم کاظمی، جعفر کاوه نيا، رضا کاويانی، کاوه کبيری، باقر كتان فروش، يوسف کر، محمود کرد، محمدرضا کردی، ساتراپ کرمانی، عزيز كرملو، عليرضا کرمی، ناصر کرمی، عليرضا کرمی شاهرخی، بهزاد کريمی، رضا کريمی، زيبا کريمی، سعيد کريمی، عليرضا کريمی، کاظم کريمی، كاوس كريمي، مجيد کريمی، محمد كريمی، ناديا کريمی، نسترن کريمی، محمد کريمی بکانی، احمد کريمی حکاک، رضا کريمی دره شوری، محمدکاظم کريمی گلپايگانی، بهرام كسماپور، سهيل كشاورز، مهران کشاورز، ناهيد کشاورز، واهيك كشيش زاده، سيامک کفاشی، مينوش کلامی، محمد کلانتری، محمد حسين کلانتری، بهمن کلباسی، فاطمه كلهر، منصور کمره، احمدرضا كمره اي، اشکان کنکاش، كمال كوثريان، ناهيد کوچک زاده، کاوه کورش نیا، پروين کوه گيلانی، نادر کهن، عباس كياسا، جلال کيابی، علی کيافر، فتانه کيان ارثی، مجيد کيان زاد، بهروز کيانفر، محمد قاسم کيانفر، هومن کيانی، کاميار کيايی، منوچهر کيوان، آرمين كيواني، رضا کيوانی، فرشيد گذری، نسرين گرگانی،ناتالي گريس، هوشنگ گلاب دژ، مسعود گلباز، حسن گلبانگ خراسانی موسوی، فريبرز گلدوست، بهرام گلزاري، رضا گلزاری، علی گلزاری، يادی گلزاری، حسن گلشاهي، سهيلا گلشاهی، اميرحسين گنج بخش، سيامک گودرزی، ناصر گودرزی،بهمن گوران، عزت گوشه گير، رضا گوهرزاد، ساعد لاريجانی، مجيد لحمی، اميد لشکری، حبيب لطفی، مزدک ليماکشی، علی ليمونادی، بهروز ماکوئی، كمال ماكويی، ليدا ماكويی، همايون ماكويی، احمد مالکی، زري مالكي، شروین مالکی، نسرين مالکی، آلما مايکيال، فرهنگ مبرهن، سهراب مبشری، مهرداد مبصری، رضا متقی، هاشم متقی، داريوش مجلسی، رضا مجلسی، فرهاد محتشم، ابراهيم محجوبی، علی محجوبی، عطا محسني، عليرضا محسنی، ابوالفضل محققی، سياوش محمدرضائی، حسين محمدزاده، مريم محمدزاده، نامي محمدزاده اصل، محمد حسين محمدشاهی، آبتين محمدی، بهمن محمدي، مجتبي محمدي، مجيد محمدی، ملیحه محمدی، علی محمدی مهابادی، شکوه محمودزاده، فرزاد محمودی، فرزانه محمودي، بهروز محموديان، حسين مختاری، علی مختاری، منوچهر مختاری، مژگان مدنی، مصطفی مدنی، پانته آ مديري، احمد مرادی، اصغر مرادی، حسين مرادی، طاهره مرادی، عطاءالله مرادی، علي مرادي، غلام مرادی، مهرنوش مرادی خسروانی، زهره مرتضوی، منيژه مرعشی، امير حسين مرمرچی، مصطفی مريد، هوشنگ مريد، خشايار مرودشتي، احمد مزارعی، عدنان مزاره اي، ناصر مستشار، پيمان مستعد، پروين مستوفی، مجتبی مشايخی، مهرداد مشايخی، مرتضی مشتاقی، وحید مشرف دهکردی، نوید مشکین فر، مهرداد مشهدي، آذر مشيری، حميد مشيری، عليرضا مصاحب، بنياد مصدق، عباس مظاهری، محسن مظفر، نسرين معارفي، ايرج معتدل، حميد معتمد، عباس معروفی، دانش معلم، رامين معلم، پدرام معلميان، مهر اعظم معمار حسينی، امير معنوی، کمال معير، احسان معيل، منيره معيني، مرجان مغربي، ابراهيم مفتاح، مسعود مفيد، امين مقدم، والنتين مقدم، داوود مقدوری، حسن مقصودی، مهرداد مقصودی، قوام مکی، مجيد ملكي، علی ملک زاده، علی ملک محمدی، مرتضی ملک محمدی، امير ممبينی، اميرهوشمند ممتاز، مهدی ممكن، سعيد منتظری، كامبيز منتظري، عارفه منجم، فریبرز منصوری، آذر منصور آفتاب روشاد، امير موثقي، علی موزونی، افشين موسوی، پروين موسوی، زری موسوی، فريدون موسوی، عبدالرحمان موسوي، نجف موغوئی، بابك مولاني، رضا مولائي نژاد، حسين مولودی صفا، احمد مومنی، خليل مومنی، مهدی مومنی، کمال مهابادی، خليل مهاجر، جعفر مهدوی،نادر مهدوي، نجات مهدوي، اكبر مهدی، رسول مهدی زاده، رامين مهديقلي زاده، آزاد مهر، تراب مهرابي گيلاني، بهجت مهرآسا، حميد مهرآسا، محمدعلی مهرآسا، سعيد مهراقدم، علی مهران، علی مهران اديب، فريبرز مهران اديب، بابک مهرانی، محمود مهرنوش، مهدی مهرنوش، سورنا ميرافشار، محمود ميرزاوند، غفور ميرزايی، منوچهر ميرزايی، حسين ميرصفيان، مهران ميرفخرايی، حسین میرکریمی، سيد سعيد ميرمحمدی، محمود ميرملکسانی، سعيد ميرهادی، اشرف ميرهاشمی، بهاره ميلانی، ناصر نادري، حجت نارنجی، مجيد ناظری، احمد ناظم، بهران ناظم، ايرج ناظمي، امير نامجو، هومن نامور، صالح نانوازادگان، فرخ نعمت پور، محمدرضا نباتی، پروانه نبی الحسینی، همايون نجار، احمد نجاتی، محسن نجد، علی اکبر نجفی زاده، اکبر نجم آبادی، شهاب نخعی، شهباز نخعی، رويا نراقی، محمود نزهت زاده، اصغر نصرتی، اصغر نصرتی(چهره)، بابك نصيري، محمد رضا نصیری ،مزدک نصيری، جليل نصيريان، مجيد نظری، ولی نظری، پرويز نعمان، فرهاد نعمت پور، رضا نعمتی، سعيد نعيمی، مهدي نفري، محمود نفيسی، نقي نقاشيان، مسعود نقره كار، محمود نقوی، محمد نكوروح، قاسم نکوکار، بهاران نگاه، مرتضی نگاهی، بابک نگهبان، فرخ نگهدار، سامان نمازيخوان، صادق نمازيخوان، م. صادق نمازيخوان، داود نواييان، داريوش نودهی، نصرت نوذري، علی نوربخش، امين نوربهشت، نادر نوروزاوغلو، مرتضی نوروزی زاده، منوچهر نوروزيان، احمد نوری، منوچهر نوری، پيمان نوش آذر، نادر نوشه، هانری نهرينی، علي نيدآذر، احسان نیک آئین، زرتشت نيك پندار، رضا نيک فر، فرياد نيک زاد، حبيب نيكمراد، علي واحدي، هوشنگ واحدی، ايرج واحدی پور، حسام وثوقی، طهماسب وزيری، هاله وزيری، محسن وطن آبادی، علی وفائی، پروين وفائي زاده، حسام الدين وكيلي، مجید ولدان، جهانبخش وليانپور، نيما هاتفی، شهرزاد هاديان،جهانگير هاشمی، کاظم هاشمی،سيما هاشمي فر، احمد هانجو، امیر هدائی، محمد مهدی هدايتی، علی هريسچی، حسين همايونفر، پروين همتی،سعيد همتي، ابوالفضل همدانی، کاميار هوبخت، سودابه هوشمند، حميد هوشور، هوتن هيبد، طهمورث ياسمی، آرمين يحي زاده، حسين يحيائی، عبدالرضا یداللهی، علیرضا یداللهی، مسعود يداللهی فرسانی، آذين يزدي، پيام يزديان، مجيد يکان، طلعت يگانه تبريزی، ايرج يوسفی، حسن يوسفی، غلامرضا يوسفي، مینو یوسفی،هادی یوسفی
انجمن ادبی کردهای مقيم مرکز ايران – تهران؛ انجمن پشتيبانی از آزادی مطبوعات و حقوق دمکراتيک در ايران - اتريش؛ انجمن مدافع دمکراسی در ايران - لس آنجلس، آمريکا؛ انستيتوی بين المللی امور ايرانی - کارولينای شمالی، آمريکا؛ تلاشگران جامعه باز- فرانکفورت، آلمان؛ جامعه ايرانيان آزادی خواه - برلين، آلمان؛ جامعه ايرانيان دمکرات - کلن، آلمان؛ جمعيت دفاع از جمهوری و دمکراسی در ايران (بلژيک)؛ جنبش تلاش برای آزادی و دمکراسی در ايران؛ راديو همشهري، لينشينگ، سوئد؛ کانون پژوهش فرهنگی ايران - گوتنبرگ، سوئد؛ کانون دفاع از دمکراسی در ايران - مالمو، سوئد؛ کانون دفاع از دمکراسی در ايران - هلند؛ کانون ديالوگ - گوتنبرگ، سوئد؛ کانون روشنفکران کردستان ايران - نروژ؛ کانون سياسی ايران آزاد(آلمان)؛ کانون فرهنگی سياسی ايرانيان - هامبورگ، کانون فرهنگی و سياسی انديشه - مونستر، آلمان؛ فعالين محيط زيست ، سبزهاي ايراني ـ ؛ سوئد؛
۴ دسامبر ۲۰۰۶
اتحاد جمهوری خواهان ایران:
محاکمه و صدور احکام زندان علیه فعالان نهاد های مدنی
را محکوم می کنیم
محکومیت آقای منصور اسالو رئیس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد به پنج سال زندان و نیز آقای ابراهیم مددی معاون وی به سه سال و نیم زندان قطعی شده است. «جرم» آقای اسالو و آقای مددی تشکیل اتحادیه مستقل کارگران شرکت واحد و دفاع از حقوق صنفی کارگران بوده است. منصور اسالو، بعد از احیای مجدد فعالیت سندیکای کارگران شرکت واحد، طی سه سال گذشته بارها بازداشت شده و ماه ها به خاطر فعالیت های صنفی خود در دفاع از حق تشکل کارگران شرکت واحد تحت باجوئی و فشار های شدید قرار گرفته است. او سال گذشته بعد از هفت ماه بازداشت، روز ۱۸ مرداد ماه ۱۳۸۵ با سپردن وثیقه سنگین ۱۵۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد. آقای اسالو بعد از آزادی نیز بر اساس این بازجوئی ها به دادگاه فراخوانده شده است. او آخرین بار در شامگاه ۱۹ تیر ماه، بازداشت شده است و علیرغم اعتراضات سازمان های بین المللی کارگری و نیروهای مدنی و سیاسی کشور، هم چنان در زندان به سر می برد. آقای اسالو بیمار است و هنگام اعلام محکومیت، بعد از جراحی چشم، بر تخت بیمارستان زندان بستری بوده است. آقای مددی نیز، ۱۸ مرداد ماه، روز همبستگی جهانی کارگران با منصور اسالو، در مقابل منزل وی، بازداشت شده است و هم چنان در زندان است.
پنج سال زندان برای آقای اسالو و ۳ سال و نیم زندان برای آقای مددی، تاوانی است که آن ها به خاطر احیای مجدد فعالیت سندیکای مستقل کارگران شرکت واحد تهران و حومه می پردازند.
آقای محمود صالحی یکی دیگر از فعالان جنبش کارگری نیز از روز بیستم فروردین ماه تاکنون در زندان است. «جرم» او شرکت در جشن بزرگداشت اول ماه مه، روز جهانی کارگر در شهر سقز، در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۳ است.
سه دانشجوی دانشگاه امیر کبیر، مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری با ردیف کردن اتهاماتی از قبیل تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به ترتیب به ۳ سال، ۲ سال نیم و ۲ سال و یک ماه زندان محکوم شده اند. این سه دانشجو، بنا به رنجنامه ای که خانواده آن ها، خطاب به رئیس قوه قضائیه نوشته اند، ماه ها تحت شدید ترین آزار ها و شکنجه روحی و جسمی قرار داشته اند تا به جرم های ناکرده اعتراف کنند.
فعالان کمپین یک میلیون امضا، یکی بعد از دیگری به دادگاه فراخوانده می شوند. طی چند روز گذشته خانم ها پروین اردلان، شهلا انتصاری، نوشین احمدی خراسانی، سوسن طهماسبی و فریبا داوودی مهاجر ... به خاطر شرکت در تظاهرات ۲۲ خرداد ماه سال گذشته، به دادگاه فراخوانده شده اند. آن ها با اتهاماتی از قبیل اقدام علیه امنیت ملی مواجه اند. برخی از شرکت کنندگان در تجمع ۲۲ خرداد سال ۸۵، حکم محکومیت به زندان و شلاق گرفته اند از جمله عالیه اقدامدوست به ۳ سال و ۴ ماه حبس و ۲۰ ضربه شلاق، دلارام علی، به دو سال و ده ماه حبس و ۱۰ ضربه شلاق، بهاره هدایت به ۲ سال حبس تعلیقی محکوم شده اند.
کانون نویسندگان ایران به عنوان نهاد مدافع حقوق نویسندگان و پاسدار آزادی اندیشه و بیان، تحت انواع و اقسام فشار ها قرار دارد و سال هاست که تلاش برای برگزاری مجمع عمومی آن با سد و مانع مخالفت دولت جمهوری اسلامی مواجه است. سانسور بر نشر کتاب تشدید شده است. تهدید ناشران و پلمب انتشارات معتبر و محاکمه نویسندگان به دلیل نوشتن، به یک روال عادی تبدیل شده است.
اتحاد جمهوریخواهان ایران محکومیت آقایان اسالو و مددی و دانشجویان امیرکبیر و نیز پیگرد و محکومیت فعالان کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آلود جمهوری اسلامی را محکوم می کند و خواستار لغو این احکام، آزادی فعالیت نهاد های مدنی، به رسمیت شناختن تشکل های مستقل نیروهای مختلف اجتماعی و پایان دادن به جو سانسور و سرکوب است.
اتحاد جمهوری خواهان ایران همراه با سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و همصدا با ۲۳۰۰ نفر امضاکنندگان طومار حمایت از آزادی آقایان اسالو و مددی، خواستار آزادی فوری فعالان جنبش کارگری و به رسمیت شناختن سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه است. تلاش برای جلب حمایت بین المللی برای آزادی اسالو، مددی و دیگر فعالان جنبش کارگری و نیز رهایی هرچه سریعتر دانشجویان زندانی و توقف پیگرد فعالان کمپین یک میلیون امضاء وظیفه عاجل، مهم و همگانی ماست.
هیات سیاسی – اجرائی
اتحاد جمهوریخواهان ایران
۱۰ آبان ۱۳۸۶
۱ نوامبر ۲۰۰۷
مطالب برگرفته از سایت جمهوری
ایران | 27.11.2007
مهران براتی: حکومت ایران همیشه در لحظهی آخر جام زهر را مینوشد
Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: مهران براتی
دکتر مهران براتی، کارشناس سیاست خارجی، تاکید میکند که میزان زیانهای ناشی از تحریم ایران برای سرمایهگذاران آلمانی ناچیز است و دولت آلمان از سیاست جهانی در برخورد با جمهوری اسلامی ایران پیروی خواهد کرد.
تاکید صدراعظم آلمان بر سختگیری در تحریم اقتصادی ایران، موجب بحثهایی در محافل بازرگانی و نشریات آلمانی پیرامون خسارتهای داخلی این تحریم شده است. به نقل از کارشناسان اقتصادی وزارت دارایی آلمان، زیان کاهش مناسبات اقتصادی ایران وآلمان، تا سال ۲۰۰۸، رقمی معادل ۸۰۰ میلیون یورو خواهد بود.
در این مورد با دکتر مهران براتی گفتوگو کردهایم:
دویچهوله: اشپیگل آنلاین گزارش داده که تحریم اقتصادی ایران ازسوی آلمان برای مالیاتدهندگان و دولت آلمان بسیار گران تمام میشود. دلیلش هم تضمین اعتبارات صادراتی آلمان توسط دولت است. دولت مجبور است ضرر این شرکتها را در صورت عدم معامله با ایران جبران کند.
مهران براتی: این گزارش کاملا درست نیست. دولت آلمان اصلا حق ندارد به صادرکنندگان کالا وامی بدهد. آن چیزی که اینجا گفته شده، منظور همان بیمههای هرمس هست که این یک بیمهی دولتیست برای اینکه شرکتهای آلمانی به نقاطی که از نظر سیاسی مطمئن نیستند، امکان درهمریزی، کودتا یا دلایل سیاسی دیگری ممکن است وجود داشته باشد که این شرکتها سرمایهگذاری یا طلبهایشان نتواند واصل بشود، از طریق این بیمه انجام میگیرد.این بیمه خودش یک شرکتیست که سرمایهگذار است و سرمایه دارد. این درست است که آنوقت اگر این بیمه مجبور بشود آن وجه بیمه را به صادرکننده بپردازد، چنین ضرری متوجه دولت آلمان هست. ولی این ضرر متوجه بیمهای است که خودش در جای دیگری بیمه است. بنابراین ضرر اقتصادی در نهایت متوجه اقتصاد آلمان است و دولت آلمان مستقیما در بودجه عمومیاش از این بابت تحت تاثیر قرار نمیگیرد. گزارشاتی که در این قسمت آمده، اگر نادرست نباشد، کامل نیست.
به این ترتیب نگرانیهای اقتصادی در عزم خانم مرکل برای حضور در بلوک تحریم ایران خللی وارد نمیکند؟
ایشان در مصاحبهای با روزنامهDie Welt گفتهاند که ایران امنیت اسراییل، امنیت کل منطقه، اروپا و جهان را با برنامهی اتمی خودش تهدید میکند. خانم مرکل میگوید ما خواستار این هستیم تا مشکلات با ایران از طریق مذاکره انجام بشود. اما اگر به نتیجه نرسیم، باید آماده تحریمهای گستردهترباشیم. خانم مرکل از این صحبتعقبنشینی نخواهد کرد. ایشان تا حالا چنین حرفی را در مورد هیچیک از کشورها، نه در مورد چین و نه در مورد کره شمالی و نه در مورد روسیه و نه در مورد هیچ کشوری مطرح نکرده است. به همین دلیل هم فکر میکنم ایشان در تصمیماش خللی وارد نشود.
خانم مرکل درعینحال اعلام کرده، مصمم به جلوگیری جدی از صدور کالای آلمانی به ایران و خرید آن از طریق واسطه، از جمله از طریق دوبی است. آیا خانم مرکل به عنوان صدراعظم آلمان مجاز هستند قبل از این که تحریم ایران قانونی بشود، از این مسئله صحبت کنند؟ چنین تصمیمی نیاز به مصوبه قانونی ندارد؟
معمولا این نوع مصوبات بسیار گسترده، با استناد به مصوبات شورای امنیت انجام میگیرد. اما کشورها در سیاستگذاریهای خود، امکان این را دارند که اگر خطری متوجه اقتصاد یا امنیت آلمان بشود، فعالیتهای شرکتهایی را ممنوع بکنند. مثلا شرکت زیمنس قرار است ۲۴ نیروگاه برق ایران را بسازد یا ۱۵۰ دستگاه لکوموتیو به شرکت راه آهن ایران بفروشد که این چیزی در حدود ۴۵۰ میلیون یورو حجم دارد. حالا، دولت آلمان به این شرکت میگوید که فعلا معاملاتش را راکد بگذارد. از آن طرف تمام سهم معاملات شرکت زیمنس با ایران، چیزی در حدود ۱ درصد کل فعالیتهای اقتصادیاش است. در حالی که حجم معاملات همین شرکت با آمریکا چیزی در حدود ۱۴میلیارد است. این شرکت بایستی فکر بکند که آیا تحریمهای آمریکا را حاضر است بپذیرد یا بر سر معاملاتی که با ایران قرار گذاشته و قرارداد اولیه را امضا کرده است پابرجا بماند. معلوم است که زیمنس به نفع آمریکا تصمیم خواهد گرفت، یعنی آلمان یا خانم مرکل لازم نیست زحمت زیادی در این مورد به خودش بدهد. همین تحریمها که آمریکا در مورد شرکتهای طرف معامله با ایران قائل شده است، کافی خواهند بود. خانم مرکل باید تنها اینها را تایید کند. مرکل و اروپا احتیاج به تصمیمگیریهای خیلی گسترده و عجیب وغریبی ندارند، فقط میتوانند تصمیماتی که تا حالا گرفته شده را تضمین کنند یا گسترش دهند.
از نظر سیاسی اپوزیسیون آلمان، مثلا حزب سبزها در این مورد چه کار خواهد کرد؟ آیا این بحثها چالشی در سیاست داخلی آلمان ایجاد خواهد کرد؟
به نظر میرسد همه احزاب آلمانی حاضر در مجلس این کشور، در این مورد که ایران نباید به سلاح اتمی دست پیدا بکند، توافق نظر دارند. تنها مخالفت بر سر احتمال حملهی نظامیست. چالش موجود این است که حزب سبزها میگوید دولت آلمان به اندازهی کافی برای پیدا کردن راهحل سیاسی به خودش زحمت نمیدهد. به همین دلیل هم به احتمال قوی دولت آلمان مذاکرات و صحبتهای خودش را یا پیشنهادهای خودش را با آقای سولانا مسئول هماهنگی سیاست خارجی اروپا انجام خواهد داد. آقای سولانا گفته منتظر دریافت پیشنهاد جدیدی از طرف ایران است که تکرار پیشنهادات گذشته نباشد. ایشان باید تا ۱۰ دسامبر گزارش خود را به اتحادیه اروپا و شورای امنیت بدهد و تا ۲۳ دسامبر باید طرح اولیه مصوبهی شورای امنیت توسط فرانسه، تهیه شود. در این یکماه باقیمانده، آلمان و کشورهای اروپایی باید ببینند که امکان نزدیکیشان به ایران چقدر است و ایران را به تهدید به چه میتوانند بکنند. فعلا به نظر نمیآید ایران پیشنهاد جدیدی داشته باشد.
خود شما با این صحنهای که توصیف کردید، فکر میکنید ایران این بار با جدیترشدن تهدیدها از طرف متحدین بالقوهی اروپاییاش چه خواهد کرد؟
مسئلهی حق و ناحق و اینکه ایران حق دارد غنیسازی بکند یا نه، در درجهی دوم اهمیت قرار دارد. فعلا شرایط چنین است که دنیا ایران را زیر فشار قرار میدهد. به این ترتیب، اقتصاد ایران درهم خواهد شکست و منافع ملی ما بهخطر خواهد افتاد. بنابراین بهترین راه این است که ایران پیشنهاد ۱ + ۵ را قبول بکند. تا به حال چنین نبوده ولی ایران همیشه کشوری بوده که در لحظهی آخر جام زهر را نوشیده است. این بار هم احتمال این هست که ثانیهی آخر این کار را انجام بدهد. این تنها پیشگوییست که من میتوانم بکنم. متاسفانه سیاست ایران یک سیاست قابل پیشبینی نیست.
مصاحبهگر: مهیندخت مصباح
برگرفته از سایت جمهوری
كورش بزرگ فرمود : فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك سپارندتااجزاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهدحال تو اي آريايي اين را براي همه بفرست تااين ايرانيان عرب زده ازهويت پدرشان باخبر شوند. باسپاس ، يك آريايي

۱- دختر 17 ساله ايراني با 2 نفر که مي خواستن بهش تجاوز کنن درگير ميشه و اون 2 نفرو ميکشه حالا اون دختر 17 ساله تو زندانه که وقتي 18 سالش شد اعدامش کنن اون دختر به خاطر دفاع از خود و حفظ ابروش تو زندانه.
۲- پي تجاوز وحشيانه 6 افغاني به يك دختر جوان ايراني و بي توجهي مسئولين . با هماهنگي چند دانشگاه كشور' روز 15 بهمن تجمع و تظاهرات اعتراض آميزي مقابل سفارت افغانستان راس ساعت 10 صبح برگزار ميگردد. از زن و مرد ايراني' از كوچك و بزرگ ' از همه جاي ايران تقاضامنديم در اين تظاهرات شركت كنيد.
بی صدا فریاد کن
سايت خبري بازتاب، پربيننده ترين سايت خبري فارسي چندي پيش پلمپ شد و دفتر آن تعطيل گريد. هم اکنون اين سايت فيلتر ميباشد. بهمين دليل آخرين خبر بازتاب با عنوان " تحقق آرزوي رياستجمهوري و پلمب دفتر «بازتاب» " را براي شما بصورت PDF قرار دادم تا آن را دانلود نماييد. به عنوان حسن ختام اعلاميه جهاني حقوق بشر را بار ديگر متذکر ميشوم " همه کس حق جستجو، دريافت و نشر اطلاعات و انديشهها را از طريق هر رسانهاي و فارغ از مرزها دارد..."


دانلود فایل PDF آخرين خبر بازتاب
نوشته های زیر به نقل از روزنامه جوان می باشد.
دكتر مرتضی میرباقری از سفارش صداوسیما به كشورهای خارجی برای تولید آثار و سریال هایی كه با فرهنگ ایرانی - اسلامی ما هم خوانی داشته باشند خبر داد و هم چنین در گفت وگویی با ایسنا درباره برخی از ممیزی های فیلم های خارجی و حذفیات سریال ایرانی مدارصفردرجه سخن گفت.

دكتر مرتضی میرباقری از سفارش صداوسیما به كشورهای خارجی برای تولید آثار و سریال هایی كه با فرهنگ ایرانی - اسلامی ما هم خوانی داشته باشند خبر داد و هم چنین در گفت وگویی با ایسنا درباره برخی از ممیزی های فیلم های خارجی و حذفیات سریال ایرانی مدارصفردرجه سخن گفت.
به گفته معاون سیما در حال حاضر سفارشاتی برای تولید آثار متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی به كشور كره ارایه شده است و می توان این همكاری ها را در آینده توسعه داد.
وی در این زمینه به ایسنا خاطرنشان كرد: آن ها در كارهایی كه تولید می كنند مصرف كننده را لحاظ می كنند و سلیقه را در نظر می گیرند.
معاون سیما درباره حذف و تعدیل هایی كه در خصوص آثار خارجی صورت می گیرد توضیح داد: اغلب تعدیل ها به حوزه های اخلاقی مربوط است وی در پاسخ به پرسشی درباره تغییر داستان فیلم ها و سریال های خارجی و موارد مشابهی از این دست اظهار كرد: گاه مضامین با چارچوب ها و اصول فرهنگی و دینی ما هم خوانی ندارند بنابراین، این تعدیل ها صورت می گیرد.
معاون سیما در پاسخ به این پرسش كه چرا نباید واقعیات كشورهای غربی را كه مورد انتقاد خود ما است در فیلم ها و سریال ها به تصویر كشید، گفت: تعدیل و تغییر داستان در تمام دنیا مرسوم است. در كشورهای خارجی روابط زن و مرد و دختر و پسر كاملا آزاد است. اما ما نمی توانیم آثاری كه تصویرگر چنین روابطی هستند را نشان دهیم. بنابراین تغییراتی كه به نحوی به روابط شخصیت ها بینجامد را لحاظ می كنیم چرا كه درغیر این صورت نمی توان چنین آثاری را پخش كرد.
میرباقری درباره حذف و تعدیل در آثار داخلی به گرفتاری عمده ای كه سیما با آن مواجه است اشاره كرد و گفت: اغلب كسانی كه در مقام نقد آثار داخلی بر می آیند به كل داستان اشراف ندارند در نتیجه بیشتر نقدهای این افراد بخشی است و ما مجبوریم كه نسبت به تعدادی از این نقدها سكوت كنیم چرا كه اگر در مقام پاسخگویی برسیم داستان لو می رود. به اعتقاد وی ۸۰ تا ۹۰ درصد از نقدهایی كه درباره سریال های تلویزیونی مطرح می شود خصوصا نقدهایی كه در خصوص سریال مدار صفر درجه بیان شده به عدم آشنایی به گره های داستان و عدم اشراف به داستان مربوط می شود.
معاون سیما با بیان این كه حدس نزدن مسیر داستان سریال مدار صفردرجه توسط منتقدان به عمد در این مجموعه صورت گرفته است، ادامه داد: این مساله باعث شده كه یكسری ایرادهایی نسبت به كار به وجود آید. برای مثال در خصوص ماهیت صهیونیست می توانستیم در قسمت نخست بیانیه ای را منتشر كنیم. اما می بایست شخصیت هایی را مانند دایی و عموی سارا وارد داستان می كردیم تا در نهایت مشخص شود كه نظام صهیونیستی چگونه ترویج پیدا كرده و در نهایت چگونه این گره باز می شود. میرباقری درادامه تصریح كرد: بخشی از این نقدها هم به این مساله برمی گردد كه ما - مدیران ارشد سازمان صدا و سیما - فكر می كنیم كه تهیه كننده و كارگردان باید از آن چنان انعطافی برخوردار باشند كه اگر شرایط اجتماعی و فرهنگی ما اقتضائاتی را ایجاب كرد بتوانند متناسب با آن شرایط عمل كنند.
دادگاهی در آلمان غربی رای داده است معلمی که به اسلام گرويده بود بايد از پوشيدن حجاب اسلامی در مدرسه خودداری کند.
نظر دادگاه شهر دوسلدورف مبنی بر اينکه پوشيدن حجاب اسلامی در ضديت با قانون منع پوشش مذهبی است امروز (سه شنبه) صادر شد.

مريم بريژيت وايز، معلمی که به مصاف اين قانون رفته بود، از سال گذشته روسری به سر می کرد. وی در دادگاه استدلال کرد که قانون شامل روسری وی نمی شود زيرا وی روسری اش را مثل هنرپيشه آمريکايی، گريس کلی، به عقب سرش می کشد بطوريکه موی جلوی سرش پيداست. دادگاه استدلال وی را نپذيرفت.
خانم وايز به خبرگزاری رويترز گفت که در مورد اين رای بازخواستی تسليم دادگاه خواهد کرد. وی گفت اين رای تبعيضی است عليه زنان تحصيلکرده مسلمان و باعث کناره گيری آنان از جامعه خواهد شد.
دوسلدورف يکی از ۱۶ ايالت آلمانی است که معلمان را از پوشيدن حجاب اسلامی منع کرده اند. در ماه ژانويه گذشته دادگاهی در جنوب ايالت باواريا چالش مشابهی را مردود دانسته بود.

|
|