|
روزنه
|
||
|
مطالب این وبلاگ فقط برای کسانی است که میدانند نمیدانند |
برای اولین بار یک برنامه مدیریت هاستینگ رایگان فارسی در اینترنت آماده دانلود عموم شد.
پسورد: www.netcell.ir
01- دلم برات هلاکه [128] [64] [24]![]() |
| سلام دوستان آلبوم جدید و زیبای اسکوتر به نام Jumping All Over The World |
| 01 - The Definition [192] [128] 02 - Jumping All Over The World [192] [128] 03 - The Question Is What Is The Question [192] [128] 04 - Enola G-ay [192] [128] 05 - Neverending Story [192] [128] 06 - And No Matches [192] [128] 07 - Cambodia [192] [128] 08 - Im Lonely [192] [128] 09 - Whistling Dave [192] [128] 10 - Marian (Version) [192] [128] 11 - Lighten Up The Sky [192] [128] 12 - The Ha-rdc-ore Massive [192] [128] 13 - The Greatest Difficulty [192] [128 |

آلبوم جدید و بسیار زیبای علی عبد المالکی به نام نا مسلمون . کـــاور 1 . کـــاور 2
01 - رو کی قسم میخوردی [128] [64] [24]
02 - نا مسلمون [128] [64] [24]
03 - مسافرم [128] [64] [24]
04 - هستی من [128] [64] [24]
05 - دارم از دست میرم [128] [64] [24]
06 - زود رفتی گلم [128] [64] [24]
07 - تک پر [128] [64] [24]
08 - حال منم خرابه [128] [64] [24]
09 - اشک منو در نیار [128] [64] [24]
10 - به من نگاه کن [128] [64] [24]

منبع:سایت باشگاه اندیشه http://bashgah.net/pages-1638.html
يكي از مباني مشهور و شناخته شده ملاصدرا اصل «جسماني بودن منشأ حدوث نفس انساني و روحاني (غيرمادي) شدن آن به مرور زمان» است كه به نظريه «جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاء» بودن نفس معروف است.
در اين نظريه برخلاف عقيده حكما و فلاسفه پيشين اشراقي، كه معتقد بودند نفس انساني غيرمادي است و پيش از بدن در ملكوت زندگي مي كند و پس از شكل يافتن بدن كودك به كالبد او وارد مي شود و زندگي را با جسم مادي آغاز مي كند، گفته مي شود كه نفس در مراحل نخستين آفرينش خود مادي است و از ماده تراوش مي كند، ولي به تدريج راه جداگانه اي در پيش مي گيرد و رو به تجرد از ماده مي نهد و به اوج تجرد خود (از ماده) مي رسد.
نمیدانم کجایی یارم ای دوست
به یادت جامه بگرفتم ای دوست
که ازجان بی قرارم یاد دیروز
غزل گفتم ترانه ساخت امروز
منم شیدایی سرمست وحیران
سری بنهاد ودستش درگریبان
در این بی کس مردن من غریبم
سرم بشکسته پایم من همینم
نمانده حال ما در عشق ومستی
صفا دلدار جان ما تو هستی
بگیریم من همین حالا به سیری
کسان گویند برادرجان چه پیری
رها کن یارودلدارت کجا بود
جفا کن تا جوانی شاه امروز
ولی من سر به دلدارم نهادم
بخواهد یا نخواهد من مرادم
دل شکست ومن دلدار دادم
وصال تو تن بی جان دادم
شهر ما که چراغانی شدوبوستانمان سرشار زبوی گل نمیدانم جاماندگان چه می خواهند هنوز!که هرچه بود فضل است از پی دیروز وفردایشان چیزی نیست به جز هیچ!(.................)
خلاصه کنم.هرکه را به دیار معرفت راه دادیم به دنبال دنیا بود وبا خدا کاری نداشت چه شبهایی که به سجده افتادیم و سجاده سیراب نورت شد اما سرهامان سودای مال و منال داشت ناقوس ها را به صدا انداخته اند مرا با آن مغرورهای همیشه ناراضی کاری نیست باطلها چه دل خوش کرده اند غفلت به خدا کرده اند همه به ظاهر زیبا و به باطن رسوای روزگارند اما در شهر معرفت از هر نسل وهر ریشه وقبیله
جز رهایی ندارند و ریشه دلدار یار می برند.
من که تا رسوای روزگار نشده ام تسلیم می شوم که نه دین محکمی دارم ونه آبرویی که از عجل آدمی را گریزی نیست هرچه قفل به در خانه زدم بشکست عشق جاویدان من ایران من نیست به جز اندیشه تو درجان من.
سرفرازی ام به آن است که ازنسل کاوه آهنگرم سربلندم ای ایرانم مرا با آنان که رهایت کردند کاری نیست هرچه دارم از توست پدرومادرم خاک توست ایران پس بد به حال دشمنی که جرات حمله به حریم پاکت را به دل راه دهد سرمشق را از مقاومان آموخته ام.


|
|