امروزه شاهد این هستیم که بسیاری از کاربران بلاگفا برای جذب بیشتر بازدید کننده نظرات تبلیغاتی میفرستند. که به نظر شخصی من تفاوتی میان اسپم از طریق ایمیل و نظرات تبلیغاتی نیست. البته بلاگرهایی که نظرات زیادی دارند دیگر توجهی به این خرده نظرات نمیکنند ولی بلاگرهای تازه کار با همین نظرات خوشحال میشوند. به طور کلی این نظرات شامل 2 بخش است:
1- نظرات تبلیغاتی آشکار
مثل: بازدید خود را 100 برابر کنید.
لینک باکس رایگان- فرصت را از دست ندهید.
2- نظرات تبلیغاتی پنهان
مثل: وبلاگ جالبی داری به ما هم سر بزن.
مطالب وقعا مفیدی داری. من هم به روز کردم
من با شما هم عقیده ام.
به نظر شخصی من مدیریت بلاگفا با طراحی سامانه ای باید جلوی این مزاحمت ها را بگیرد. به امید روزی بدون اسپم.
+ نوشته شده در
2008/5/20ساعت 15:46  توسط حسين زارعي
|
لطفا برای دیدن کامل عکسها به ادامه مطلب رجوع کنید.
دوستانی که عکسهای زیبا دارند برای ما بفرستند. با نام خودشان در وبلاگ قرار میدهیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
2008/5/20ساعت 12:21  توسط حسين زارعي
|
نظر به اینکه یکی از دوستان لطف کردن و در یکی از پست ها وبلاگ من رو زیر سوال بردن واقعا ممنونم. چون منو وادار کردن که این پست کوتاه و مفید را بنویسم.
۱- این وبلاگ طرفدار هیچ گونه حزب و گروهکی نمیباشد.
۲- از لحاظ اعتقادی چون مسلمان هستم تفکرات خاصه اسلام را دارم. اینکه در پستی از ژان پل سارتر تقدیر میکنم و در پست دیگر کتابهای کافکا را میگذارم و در پستی دیگر بوف کور را خارق العاده میدانم دلیلی بر این نیست که کاملا نفرات بالا را قبول داشته و به آنها اعتقاد دارم. من نه مارکس را قبول دارم نه فروید. من انسانم و چون قدرت تفکر دارم بهترین نظرات را گلچین میکنم.
۳- اینکه در پستی مطلبی گذاشته میشود میتواند حتی دلیلی برای نقض نظریات آن فرد داشته باشد زیرا روشن فکران بر این عقیده اند که باید نظرات و تفکرات همه را گوش داد و به آنها فکر کرد.
۴- من روشن فکر نیستم.
در آخر همین را بگویم که دوستان عزیز من عادت به حذف نظرات خوانندگان وبلاگم ندارم. مگر اینکه ناسزا نوشته باشند. بهمین دلیل از الفاظ مناسب استفاده کنید و به یکدیگر احترام بگذارید. باشد که دیگران اشتباه کنند وشما درست میگویید.
+ نوشته شده در
2008/5/14ساعت 16:40  توسط حسين زارعي
|
بر سر گور کشیشی در "وست مینستر" چنین نوشته بودند:
"وقتی که بچه بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم.
نوجوان که شدم دیدم دنیا خیلی بزرگ است تصمیم گرفتم انگلستان را تغییر دهم.
جوان که شدم دیدم که انگلستان خیلی بزرگ است تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم.
میانسال که شدم دیدم که شهر خیلی بزرگ است تصمیم گرفتم خانواده ام را تغییر دهم.
وقتی که پیر شدم فهمیدم که اگر در کودکی خودم را عوض میکردم شاید میتوانستم دنیا را تغییر دهم."
+ نوشته شده در
2008/5/13ساعت 14:40  توسط حسين زارعي
|
کمی از شخصیت خودم واتفاقی که باعث شد یه جورایی عجیب غریب بشم می خواستم توضیحاتی بدم دقیق که نگاه کنید می فهمید که چرا این تصویر وجدانا جالب روابتدای مطالبم قرار دادم اما بگم بهتره نه نمی گم ها ها ها ها خ خ خ خ خ د د د د ای بابا چرا به ته ته پته افتادم نمیدونم دددد د ق ق ق ق کردم آره هروقت که خواستم همین ترس باعث نگفتنم شده اصلا ولش کن بابا اصل فاز روبچسب داد بزن اینجوری
آ آ آ آ آ آ آ ا آ ا ا ااااااااااااااااااااااااااا بوم گیچ تا دوف آخرش همینو بگو دیگه بسه.
+ نوشته شده در
2008/5/5ساعت 13:55  توسط امید جعفرزاده
|
فریاد علی
چون به روزبی کسی بی فاطمه
جاناکه بشنید به چاه فریادعلی
خدایا این زمانه بازدرپی کیست
چون مرا ای قدسیان آقا نیست
چه روزهای خاموش ایمان برفت
به شب ها وفانوس مولایم برفت
تا شود روزایمانی وحق عاشقی
کین سبب مولا بشد نان شبی
قدسیان قالب دهند نان راعلی
عاشقان یاران دهند جان را علی
خسته ام مولا علی نانم بده
تشنه ام شیرخدا جانان بده
کامها سیراب شدوجانان شاد
دیوان محراب شدوگریان شاد
+ نوشته شده در
2008/5/5ساعت 13:12  توسط امید جعفرزاده
|
روزگارعاشق
امروزخواب وفرداکابوس دیدن
کارمعلولی روزگاروخواب دویدن
کارچه ازما می دهد گیج وهیچ
مانده ایم درخیالات میخ وپیچ
خواه بخشش ومنت بده هیچ
ندیدم رخساراوبه کجاناکجا
عمری ظلم کردی ناطق بلا
می درخشانی رخش کبریا
اطاعتم بودوتورا خواب خری
بی کس بی آبرو بدمی دری
ای داد که من بی کس شدم
ازشام شب مانده ناکس شدم
کار نان ونامها اشکهای دروغ
دهد مرا تابه فردا صدها دروغ
بیچاره ام که قربانی بوده ام
خیال ملک خدایافانی بوده ام
کاش که قضاوت به دل کند خدا
مرا دراین جهان عاشق کند خدا
اگر مردم دگر تمام است فرصت
چگونه گیرم باز به عشق فرصت
گویم خدایا ضامن عشقی بشو
میدهی چون خودم مشکی بشو
سیراب می ودلداده هستی دوید
با سران بی کسان دل می دوید
که مرا بینا کند آن شیرمرد
بازگوید لاله بازگو جانم امید
+ نوشته شده در
2008/5/5ساعت 13:9  توسط امید جعفرزاده
|
+ نوشته شده در
2008/5/4ساعت 15:27  توسط حسين زارعي
|
دو نفر رو در نظر بگیرید. نفر اول یک خط اینترنت پرسرعت داره. مثل ADSL2+ اونم با سرعت 512 اراده کنه هر سایتی بخواد وا میشه. اونم نه 3 سوت بلکه کمتر از یک سوت. حالا این آدم بعضی وقتا عشقش میکشه و میاد یه شر و وری تو وبلاگش می نویسه. تا جایی هم که جا داره اسکریچتهای جاوا ، ویدئوهای avi آهنگهای Wav و بلاخره هر چی دلش خواست میزاره. اصلا هم یه ذره فکر نمیکنه یه بدبختی با سرعت پایین سایتش رو ببینه. هر چند که مطلب مفیدی نداره.
نفر بعدی یکی مثل من. ایرانسل وصل میکنه به کامپیوتر و با هزار تا صلوات و آیت والکرسی کانکت میشه. وبلاگش درست سر وقت آپدیت میکنه. با این که اگه بخواد چیزی برای دانلود بزاره پدرش در میاد ولی بنده خدا زجرش رو میکشه.
حالا یه سوال دارم انصافا کار کدومشون با ارزش تره؟
+ نوشته شده در
2008/5/4ساعت 15:19  توسط حسين زارعي
|
شاید تا حالا شده که برای کسی ایمیلی بفرستید ولی ندونید دقیقا آدرس ایمیل درست بوده یا نه. بدبختی تازه اینجاست که به هر آدرسی بفرستید ایمیل میره. مثلا همینجوی بنویسید sdsdsdiwduwdw33r32dsd@acq.ir این ایمیل ارسال میشه. ولی تازه زمانی که سرور میل پاسخی مبنی بر نبود چنین ایمیلی بده مدت زمان قابل توجهی باید صبر کرد. خوب من اومدم یه جورایی فکر کردم و راه حلی براش پیدا کردم. این راه حل رو از پیغام تایید دریافت sms به ذهنم خطور کرد. در این روش شما متنی رو در تنظیمات ایمیلتون وارد میکنید و کسی که ایمیل به شما ارسال کنه این پیغام تایید رو میگیره. یه چیزه جالبه دیگه هم که اتفاق می افته (به نظر خودم). مثلا فکر کنید که یک نفر قصد داره یه Spam به یک میلیون نفر بفرسته. حالا اگر پس از هر ارسالی یک Delvirted هم بگیره مطمئنن سرورش به مشکل برمیخوره. (البته اگر واقعا آدرس ایمیلی وجود داشته باشه) خوب بریم سر اصل مطلب.
1- بر روی settings در صفحه میلتون کلیک کنید.
2-در قسمت Message گزینه Vacation responder همون پیغام رو بنویسید.
مثلا من نوشتم:
I get your mail successful
Email shoma ba movafaghiyat daryaft shood
Hossein Zarei
http://nimrah.blogfa.com
http://3Dcosmic.wordpress.com
Tel:+989173586634
4- بر روی گزینه Save settings کلیک کنید.
دیدید چقدر ساده بود.
+ نوشته شده در
2008/5/4ساعت 14:21  توسط حسين زارعي
|
جمعه عصر بود که با دوستم تصمیم گرفتیم بریم موزه مردم شناسی. دغدغه ما این بود که چه جوری عصر جمعه تو اون شلوغی جای پارک پیدا کنیم. چون موزه چند وقتی بود افتتاح شده بود و به تعریف دوستان واقعا فوق العاده بود بگذریم. وقتی که رسیدیم دیدیم که هیچ کس اونجا نیست. اول فکر کردیم تعطیله. ولی بعد متتوجه شدیم که نه تعطیل نیست. از کیفیت بسیار بالای موضوع واقعا تعجب کردم. ولی متاثر شدم که چرا اینقدر خلوته. بعد از موزه رفتیم بازار زیتون چون دوستم میخواست یه چیزی بخره. اون بلایی که فکر کردیم تو موزه سرمون بیفته تو بازار افتاد. بله جای پارک پیدا نکردیم مجبور شدیم بریم تو کوچه پارک کنیم.
+ نوشته شده در
2008/5/3ساعت 15:28  توسط حسين زارعي
|
آب وآینه
دراین شب ومن تنهاو عاشق
سرگردان وبه خیال آه ومنطق
اگرعشق دروغ است پس کیف
مستی آسمان آب وآینه صدحیف
خیال وخالی شدن ازخواب شیخ
شاد شنگول شدن ازشاه وشمس
با معشوقه خوردن درمی ومستی
که آخرندانست باعالمان وهستی
جانانشان شیطان وشاخ پستی
بیچارگان با خود اگرنسازید ایمان
ای خالق نگهدارآبی دگربنوشان
ازمرد جهان جانی دوباره پوشان
رهایی مرد باشد همان جوانمرد
نان نمک خوردن خواب ملک دیدن
جان وجهان دیدن شیرخدا ندیدن
جام امید کجایی جان مرا دریدند
+ نوشته شده در
2008/5/3ساعت 6:47  توسط امید جعفرزاده
|
شک کرده ام
به زمین وزمان وآدمی شک کرده ام
به جهان وجمالت خدایا شک کرده ام
لاف این سالکان دگر مرا سیرنکند
صبر این صابران مرا اطاعت نکند
شاه بودوشاعرانش تا به دیروز
ماه ست و آسمانش صبح امروز
درکجا بینم خدایا مشک پیروز
در مستی عاشقان این دو روز
گر چاهی ندیدم ونبودش حیف
گرچاه بودوچاکرانش هیچ کیف
شوق دیدنم از داغ جهان بود
شهر بی فردای ظالمان بود
عاشقان هرچه شک وشرم کنید
خواب مرا با خیال خراب می کنید
بخواهید وحاجت ازدرگاهم بگیرید
که به یاران قسم از دلها غمینم
که دلها گرشد به یاد خدا عاشق
با بارانم دهم پاسخ ای یار عاشق
+ نوشته شده در
2008/5/3ساعت 6:46  توسط امید جعفرزاده
|
برای دیدن کامل عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
2008/5/2ساعت 13:27  توسط حسين زارعي
|
پاسخ به چند سوال؟
یکی ازکاربران به نام فرانک که بنده ایشان را می شناسم نظراتی در مورد مطالب وبه طورکلی شخصیت من داد که من این روبه پای شیطنت کودکانه ایشان می گذارم درپاسخ به مسئله محبان امام مهدی باید عرض کنم که معرفت درک ایشان را تنها کسانی دارند که انسانیت را حداقل درگذشت تجربه کرده باشند به طور کلی امام با این قبیل مسائلی که شما ازپیامبران اعلام کردید هیچ مناسبتی ندارند امام پیام حق وعدالت درآخرالزمان اند وانبیا الهی سیرتکامل انسانی اند واین پیام درزمان ظهور بعد ازقیام به شکلی باردیگراعلام می شود وسپس نبرد حق وباطل آغازمی گردد.
وباید بگویم اگردوستان قدیمی بنده برای من نظراتی ارسال نموده اند صرفا از روی احساس شوق وعلاقه ایشان است وبه شما هم پیشنهاد می کنم که مفهوم ظهورامام را ازدیدگاه شخصی هرگز مورد بحث قرار ندهید که سرانجامش نفرت ازمیان کلمات شما بیرون بزند وشرمنده شوید. اگر دلیل محکم تری دارید منتظراعلام آن ازجانب شما هستم.(فرانک)
+ نوشته شده در
2008/5/1ساعت 7:21  توسط امید جعفرزاده
|
بعد از مدت ها دوری از وبلاگ نویسی بازگشتم تا با شعری گذرا بگذرم.
جهان یاران
ساعت خوش با کریمان گذشت
جانا جهان یاران ازپای نشست
گرگذشت هرچه گذشت صد حیف
کز بی عقلی ما عمرمان بد گذشت
یاران را گویم صدای پا بشنوید
عجل نزدیک است درعشق بروید
با خالق ملک زه بیماران نگیرید
سرها دیوانگی هزارجهل ماست
لب بسته تاعاشقیم تنها خداست
درمانمان مستی است بیمار کجاست
بارها گفتم ای حریفان درشکست
جنگ با من بخواهد شیرمست
نامه ها گرفتم یاران هرچه هست
رها کردن در باد واین خاک مست
من نگیرم به شاگردی دگر کیست
کز خلق نمانده عاقلی یکتاپرست
عرفان رجعت درسه فصل
فصل اول:عشق به خداوند
درمسیرهایی سخت از زندگی پست آدمی درچالش یافته ها واندیشه ها بین عشق وحقیقت وهزار بازیگری دیگر می ماند که چگونه می شود که همه اینها هیچ به درد نخورد آیا راهی برای یافتن حقیقتی بدون واسطه وجود خواهد داشت؟ می گویند حقیقت محض وجود خداست ومی توان از آن مدد گرفت ویا همراه او خلقت را به چالش کشید وتا قیامت یافت وهیچگاه نمرد! همچون حسین وهزاران سردارعشق که صفحه های تاریخ را با خون خود عطراگین به انسانیت محض نمودند.
فصل دوم:چرخه شناخت
انسان در روزها می خوابد ودرشبها بیدار است!خیر اینگونه نیست زیرا اگر شب نبود وآرامش آن روز خسته کننده که با خوابی آرام لبالب وجود آدمی را سیراب کند دیگر هیچ چیزنمی توانست وجود آدمی را به چالش بکشد!ابتدای عرفان وجود را گرچه با جملاتی هرچند پیچده اما پرمحتواآغازکردم گرچه معنایی ندارد به هرحال قابل پذیرش است.
فصل سوم: سخاوتمندی
غریبه هابهترازآشنایان اند تا دیروزاما امروز وشاید چند روزدیگرهمیشه که اینگونه نیست بالاخره همه رفتنی اند ومزد ما می شود هیچ از روزگار پرپیچ حال اگر سرعت ما کم باشد وبا دنده2دور بزنیم که خیلی شانس آوردیم اما به غول معروف:"جوانمردی بماند همی اگرمرد باشد به صدها فریب وخطر" بهتر است دردورزدن آنقدر مهارت داشته باشیم که اگر خدایی نکرده مسئله ای پیش آمد دچار مشکل نشویم اصل هم برهمین است برسخاوتمندی! زیرا همین سخاوت است که عامل جلوگیری از بسیاری تصادفات می شود خوب دیگه بسه.
+ نوشته شده در
2008/5/1ساعت 6:54  توسط امید جعفرزاده
|
جهت حفظ امنیت اطلاعات موجود در تلفن همراهتان (شماره تلفنها،تصاویر یا فیلمهای شخصی) توصیه میکنم که بلوتوث تلفن همراهتان را فقط در زمانی که مایلید با دوستان یا فردی خاصی تبادل اطلاعات کنید روشن کنید و پس از انجام کار نیز وضعیت بلوتوث را غیر فعال کنید. بخصوص در امکان عمومی مانند مترو یا مراکز خرید دقت کنید که بلوتوث تلفن همراه شما غیر فعال باشد. توجه کنید که روشهای برای دریافت اطلاعات از موبایل شما (البته برخی مدلها) حتی بدون تایید شما وجود دارد و ممکن است اطلاعات موجود روی دستگاه موبایل شما مورد سوء استفاده قرار گیرد.
همچنین توجه داشته باشید که تلفن همراه وسیله خیلی مطمئنی برای نگهداری اطلاعات نیست. با توجه به اینکه امکان سرقت یا جا گذاشتن آن وجود دارد بنابراین تصاویر و فیلمهای کوتاهی که به نوعی افشای آنها (حتی بصورت محدود) ممکن است برای شما مشکل آفرین یا ناراحت کننده باشد را در تلفن همراه خود برای مدتی طولانی ذخیره نکنید.
+ نوشته شده در
2008/4/29ساعت 17:17  توسط حسين زارعي
|
+ نوشته شده در
2008/4/27ساعت 17:2  توسط حسين زارعي
|
بيکاري براي سمت آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره با اون مصاحبه کرد و تميز کردن زمينش رو به عنوان نمونه کار ديد و گفت: «شما استخدام شدين،آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطورتاريخي که بايد کار رو شروع کنين..
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت : (( متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجودخارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.))
مرد در کمال نوميدي اونجارو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعدخونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره وديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ...
پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکا بود. شروع کرد تا براي آينده ي خانواده اش برنامه ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد،نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»
نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:
آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت!
+ نوشته شده در
2008/4/24ساعت 19:26  توسط حسين زارعي
|